عبدالله مستوفى
627
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
وقايع جمهورىخواهى ، و كتككارى افراد در فضاى بهارستان ، و جرح و ضرب و قتل ، و همچنين حادثهء ماژور ايمبرى ، و از همه بدتر ، موضوع خزانهء ماكو ، و تعديات نظاميان و حبس و تبعيد بيگناهان ، همه دايرهريز « 1 » ميشد ، و اكثر آنها قابل دفاع هم نبود ، و سردار سپه ، كه تهيهء سلطنت براى خود ميديد ، البته مطرح شدن اين مطالب را در مجلس شورايملى ، و مذاكره در آن را ولو اينكه منتهى برأى اعتماد هم ميگشت ، براى حيثيت خود مضر ميدانست . بالاختصاص اين استيضاح هم از طرف اقليت دلسوختهاى به عمل مىآمد ، كه مدرس با شهامت كه با كمال نزاكت دندان روى هيچ حرفى نمىگذاشت ليدر آن و نطاقى مثل ملك الشعراء ، ناطق آن و نكتهسنج پرمغزگوى سادهاى مثل حائرىزادهء يزدى عضو آن بودند . براى اكثريت هم ، دفاع از مواد موضوع استيضاح كار مشكلى بود ، گذشته از اينكه بعضى از آنها ، مانند وقايع جمهورىخواهى چيزهائى بود كه افراد اكثريت هم با سردار - سپه همدستى كرده بودند ، باقى موضوعات هم ، وقايع ثابت غيرقابل انكارى بشمار مىآمد كه برفرض پس از مطرح شدن ، رأى اعتماد هم بكابينه ميدادند ، بخورد دادن و تحليلاندن آنها بملت كار آسانى نبود . آن روزها هم مثل امروز نبود ، كه روز را شب و شب را روز وانمود كرده و علنا برضد ملت بتوانند قيام كنند و راستراست راه بروند . بيشرمى هم هنوز بپايهء امروز نرسيده بود . بنابراين ، اكثريت هم مايل نبود كه استيضاح واقع شود . فرمايشات آقاى انوار و سيد تدين براى مرعوب كردن مدرس و در حقيقت جلوگيرى پيشرسى بوده است ، كه از اين پيشآمد كردهاند . پس هم دولت و هم اكثريت ، اگرچه از راه ناچارى ظاهرا باستيضاح تن درداده بودند ، ولى باطنا بيكار ننشسته و سعى داشتند بهر وسيلهاى كه ممكن باشد ، دست و پائى زده و از وقوع آن جلوگيرى كنند . به همين جهت روزنامههاى مزدور آنها ياوهگوئى زياد ميكردند . روز 17 اسد رسيد . وكلاى اكثريت هوچىهاى خود را ، تحت امر سرهوچيها ، بصحن بهارستان فرستادند ، كه براى هرگونه هووجنجال و راه انداختن صداى « مرده باد زندهباد » حاضر باشند . البته نظميه هم ، عدهاى ماجراجو در ميان آنها جا داده بود ، كه در موارد لزوم كمك به آنها برسانند و با اين قوه منتظر ورود استيضاحكنندگان گشتند . سردار سپه با افراد كابينهء خود وارد شد . هوچيها مقدارى « زندهباد » تحويل او دادند . وكلاى اكثريت هم همگى آمده بودند . وكلاى اقليت هم ، يكىيكى ميرسيدند و باطاق فراكسيون خود رفته ، منتظر مدرس بودند . مدرس ، از پائيز سال 1300 و بعد از ابتلاى به حصبه ضعف مزاج پيدا كرده بود .
--> ( 1 ) - معركهء درويشهاى سابق به شكل دايرهاى كه بساط درويش در مركز پهن و مردم دايرهوار گرد آن مىايستادند تشكيل ميشد . « دايرهريز شدن » كنايه از اثبات امرى براى عموم مردم و على رؤس الاشهاد است .