عبدالله مستوفى

618

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اين سقاخانهء جديد الولاده مىبرند و اعيان محل اسباب چراغ و تزيينات ديگر براى اين مهبط فيض ميفرستند ، و هرشب ، سر اين چهارراه دكانهاى حول‌وحوش را چراغان ميكنند ! اى بابا . . . قرن بيستم و اين حرفها ؟ آن هم در چهارراه آقا شيخ هادى ؟ كه بواسطهء اعيانيت محله ، استعداد داش خيزى ، و بنابراين قابليت داشتن سقاخانهء با طول و تفصيل را ندارد ؟ بعضى هم كه اهل حساب و تفكر بودند ، چون در اين چند ساله ديده بودند كه اين قماش اقدامات هميشه مقدمهء عمليات ديگريست ، ميگفتند خدا عاقبتش را خير كند ! يك كاسه‌اى زير اين نيم‌كاسه هست « 1 » و اين نذر و نيازها و چراغانىها و اين معجزه‌هاى پشت سر هم بى خود نيست ! نظميه‌اى كه اينقدر مواظب است كه به مجرد يك انتشار زننده برضد سردار سپه و اميدارد ، نويسندهء بدبخت مقاله را نفله ميكنند ، چرا در اين باب ساكت است ؟ و هيچ جلوگيرى از اين چرنديات « 2 » نميكند .

--> ( 1 ) - كاسه بزرگتر از نيم‌كاسه ، و نمىشود . بنابراين غيرمعقول است . اگر كارهاى پوچى را مقدمه براى كار بزرگترى قرار بدهند ميگويند : « كاسه‌اى زير نيم‌كاسه است » اين ضرب المثل و كنايه هم البته تاريخچه‌اى دارد كه سبب شهرت آن شده است ، منتها من از آن بىاطلاعم . ( 2 ) - روزى در شميران نوه‌ام فرامرز صفىنيا كه طفل چهار پنج ساله‌اى بيش نبود از راه رسيد و به عادت اطفال بناى ورجه‌ورجه گذاشت و در ضمن جست‌وخيز بعضى جمله‌هاى بىربطى كه هيچ معنى نداشت ميگفت . به او گفتم : پسر جان چرا اينقدر چرند ميگوئى ؟ بعد از اداى اين جمله بفكر فرو رفتم كه اصل و ريشهء كلمهء چرند چيست ؛ همينقدر كه من به اين فكر افتادم ، ديدم فرامرز مثل اينكه پى موضوع تازه‌اى براى چرنديات خود ميگشته است تغيير لفظ داده و در ضمن جست‌وخيز دو كلمهء چرنده ، پرنده ، را جانشين چرنديات سابقش كرد . فورا متوجه شدم كه اين پسر با اينكه خودش متوجه نيست ، دارد جواب فكر مرا ميدهد و در حقيقت اين طفل مانند سروشى است كه مامور شده است جواب سؤال باطن مرا بدهد . البته خوانندهء عزيز خيلى شنيده است كه ميگويند فلانى اينقدر از چرنده و پرنده ( يعنى چيزهاى نامربوط بهم ) گفت كه خسته‌ام كرد . اين چرنده ، پرنده است ، چرند و پرند شده و بالاخره از چرند بطور كنايه لغت خاصى براى حرفهاى بىربط و جمله‌هاى نامربوط ساخته شده است كه در هيچ كتاب لغتى اسمى از آن نيست ولى همه معنى آن را ميدانند و حاجتى بتفسير و توجيه ندارد و « چرند پرندهاى » صوراسرافيل بقلم آقاى دهخدا هم اين لغت كنايه‌اى را قابل نوشتن كرده است . حالا به من ايراد نكنند كه لغت نويسيش هم مثل تاريخ نويسيش ميماند . در تاريخ‌نويسى باصغر قاپوچى متمسك مىشود و در لغت نويسى هم ريشهء لغت را از قول بچهء پنج ساله شاهد مىآورد . من همانطور كه جاه‌طلبى لغت‌نويسى نداشته و كرارا اين جمله را تصريح كرده‌ام جاه‌طلبى لغت‌نويسى هم ندارم و در اين ششصد هفتصد كنايه و لغت و استعاره‌اى كه در حاشيه اين كتاب نوشته‌ام بيك كتاب لغت هم رجوع نكرده‌ام . بلكه آنچه از اين و آن شنيده و در حافظه‌ام مانده است بقلم آورده‌ام و در حقيقت لغات و كنايات را بطوريكه امروز مردم به كار مىبرند ترجمه و مورد استعمالش را نوشته و احيانا تاريخچه‌هائى هم بر پاره‌اى از آنها افزوده‌ام . اگر مورد پسند معدودى نباشد نقص آن نيست ، براى يك بيمار در مسجد را نمىبندند از امثال سايره است . اما ، قول اصغر قاپوچى كه آقاى اقبال با رجز و بقيه در حاشيهء صفحهء بعد