عبدالله مستوفى
616
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
آخوندى نميشنويد . آقايان ، مثل اين است كه ميترسند ، اگر حقايق را براى مردم تشريح كنند ، از مريدهايشان كاسته ، و در دكانشان بسته شود . روزى بملاى منورى برخوردم . قدرى از ديانت عاميانه و ركوع و سجود مردم در برابر هر گنبد و بارگاهى ، شكوه و مخصوصا از بازيهائى كه روضهخوانها سر منبر در مىآورند ، و اخبار دروغ و ضعيفى كه در منبرها نقل ميكردند ، انتقاد كرده كمكم ، به سينه - زنى و تيغزنى عوام ، كه نماز نميخوانند ، و مشغول اينكارهاى ظاهرا مستحب ، و باطنا حرام ميشوند ، رسيده ، مخالفت آنها را با ديندارى توضيح كرده و از او پرسيدم شما هم مثل من فكر مىكنيد ، يا مثل همكارهايتان ، كه اين اعمال را ديده ، و با « وفقكم اللّه » هاى خود ، اين خلاف شرعها را ترويج ميكنند ، هستيد ؟ به من جوابى نگفت ، ولى با اينكه منور الفكر بود ، از اين سؤال منهم خوشش نيامد ! واقعهء قتل ميرزادهء عشقى يكى از واقعات عجيب ، كه مسلما بتحريك عمال نظميهء تهران بوده است ، واقعهء قتل ميرزادهء عشقى نويسندهء روزنامهء قرن بيستم است . طبع شاعرانه و حساس اين سيد جوان ، كه از زيبائى صورى هم بىبهره نبود ، از نوشتجات و نمايشنامهها و اشعارش به خوبى پيداست . زندگانى او بىنظم ، و شايد مبتلا بالكل و افيون ، ولى جوانى صاحبدل و عاشقپيشه و آنچه ميگفت و ميكرد ، واقعا به آن معتقد بود . همانطور كه اشعار و نوشتجاتش بواسطهء نداشتن مايهء علمى ، هنوز پخته نشده ، و غث و سمين را درهم مىآميخت ، در روش سياسى هم ، خام ، و افكارش استقرارى پيدا نكرده ، و مثل تمام اشخاص احساسى هرچند روز بسمتى متمايل ميگشت ، و اين جمله از هجويات ديوان او به خوبى هويداست . عشقى ، با اينكه در سال قبل ، شايد يكى از طرفداران جدى سردار سپه بوده ، و مستزاد « ديدى چه خبر بود » را در هجو وكلاى مجلس چهارم ، با شوخيهاى زننده و كلمات غيرعفيف و ناسزا گفته ، و دست رد به سينه هيچكس ؛ حتى مدرس هم نگذاشته بود ، بعد از وقايع جمهورى ، طرفدار جدى مدرس و اقليت شده ، در روزنامهء قرن بيستم چيزهاى زننده ، بر ضد اوضاع حاضر ، و بخصوص سردار سپه مينوشت ، و بىپروا ، با هجويات خود ، جمهورى و جمهوريخواه و نظاميان را بباد سخريه و استهزا گرفته بود . روز چهارشنبهء 13 سرطان ، دو نفر بخانهء او رفته ، با يكى دو تير او را از پا در آوردند . يكى از دو نفر فرار كرد ، و ديگرى را كه بدست آورده ، و تحويل نظميه دادند نظميه آورنده را توقيف ، و قاتل را فرار داد ، و ميرزاده همان روز در نظميه بدرود زندگى گفت . مردم تهران ، از اين پيشآمد ، كه دست عمال نظميه در آن به خوبى ديده ميشد بىاندازه عصبى شد ، تشييع بىسابقه و بىنظيرى از جنازهء او كردند . عدهء تشييعكنندگان را بيست سى هزار نفر ميگفتند ، اجمالا از شاهآباد ، تا چهارراه سيروس و برق را مردم فرا گرفته بودند . ازدحام مردم در اين تشييع چند جهت داشت ، اولا ضديت با سردار سپه كه او را آمر اين قتل ميدانستند ، ديگرى همراهى با افكار اقليت كه سيد مدرس مركز