عبدالله مستوفى
613
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
مدرسهء سياسى و پيشكسوت « 1 » قوم دعوتنامهها را امضاء كرده ، براى آقايان فرستادم . روز مقرر جمع شديم . من به سمت رياست سنى تعيين شدم . براى انتخاب هيئت رئيسهاى كه در آن واحد اساسنامهء جامعه را هم تدوين كنند ، انتخاباتى به عمل آمد . آقايان مرا بافتخار خدمت رياست جامعهء خود برگزيدند ، و اساسنامهء جامعه را ، در جلساتى كه بطور متناوب ، در منزل اعضاى هيئت رئيسه ، منعقد ميشد ، تدوين و باز ، روز ديگرى آقايان را خبر كرديم ، آمدند ، اساسنامه را تصويب كردند . سپس خانهاى در خيابان شاهآباد گرفته ، باشگاه جامعه در آنجا برقرار شد . بعد از يكسالى ، كلوب ما از آنجا بخيابان فردوسى كوچهء اتابكى ، منتقل شد . در روزهاى اوليه ، ميرزا عليمحمد حكيم ، استاد فقه مدرسهء سياسى ، مرحوم شده چون هنوز باشگاه نداشتيم جامعه ختمى براى او در مدرسهء سپهسالار گذاشت . يك ختم ديگر هم براى مرحوم ميرزا اسحق خان رهبر ، مدير كل وزارتخارجه در مدرسهء سپهسالار گذاشته ، و بعد از يكهفته ، مجلس تذكرى براى آن مرحوم در سالون مدرسهء سياسى برپا شد . براى كلوب جامعه ، همهجور لوازم پذيرائى ، حتى كتابخانه ، تدارك شده بود . هر شب عدهاى از آقايان رفقا گرد هم جمع ميشديم . رياست اين جامعه ، تا سال 1307 كه من براى رياست استيناف فارس تهران را ترك گفتم ، در هر انتخاب ساليانه ، با من ميشد . در 1310 ، كه از كرمان مراجعت كردم ، باز هم كلوب داير بود . ولى وقتى كه در 1312 از رياست استيناف اصفهان برياست استيناف آذربايجان مىرفتم ، رفقا بعلل سياسى ، ديگر دوام آن را صلاح نديده ، و آن را موقوف كرده بودند . حالا هم پيشنهاد مىكنم ، كه فارغ التحصيلهاى مدرسهء حقوق و سياسى ، باز هم جامعه و كلوبى داشته ، و از حال هم باخبر باشند . ولى اين كار كسى ، مانند جناب آقاى شايسته ، را لازم دارد ، كه جايش در ميان جوانهاى امروز ، كه پاى برو و حوصلهء اين كارها را دارند ، خالى است . در هرحال ، بعقيدهء من ، اجتماع مردمان تحصيل كرده و مجرب ، كه همگى در كارهاى دولتى و ملى مداخله دارند ، و عده زيادى از آنها بمقامات شامخ ادارى و اجتماعى رسيدهاند ، گذشته از منافع اختصاصى كه از شناسائى همديگر طبعا توليد مىشود ، داراى منافع زيادى براى جامعه و كشور هم خواهد بود . طرفدارى از ديانت سردار سپه ، كه در اين دو سالهء اخير ، تظاهرات ديندارى يكى دو سالهء اول خود را واگذاشته بود ، از وقايع جمهوريخواهى تجربه آموز شده و دانست كه براى پيشرفت مقصود خود يعنى تصرف تاج و تخت بىصاحب ، چارهاى جز تظاهر در ديندارى ندارد ،
--> ( 1 ) - پيشكسوت - بعضى از تيرههاى درويشى لباس خاصى دارند كه به آن شناخته ميشوند اين لباس را اصطلاحا كسوت ميخوانند و به كسى كه زودتر وارد جمعيت شده است پيشكسوت ميگويند . نشر و سرايت اين اصطلاح بساير طبقات از زورخانهكاران كه آنها هم در موقع ورزش تنكه ميپوشند ، شروع شده و بساير طبقات رسيده است بخصوص حالا كه هر دسته از عمال دولت لباس رسمى خاصى دارند ، كسوت بد اصطلاحى نيست . دواس فرانسه را هم ميتوان به اين كلمهء مركب ( پيشكسوت ) ترجمه كرد .