عبدالله مستوفى
609
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بودند ، راه حمله را پيدا كردند ، و ايرانى و آمريكائى ريش و گيسى بهم بافته « 1 » شايد سابقهء استعفا و طرفيت مرا بامرنار هم شاهد آوردند ، و دستبدست هم دادند ، و عمليات را بر ضد من شروع كردند . خارج شدن من از محاكمات ماليه يكروز ديدم آقاى دكتر ميليسپو رئيس تفتيش را فرستادهاند ببيند در كار محاكمات ماليه ، تأخير و تعللى ( ! ) هست يا نه ؟ آقاى رئيس تفتيش ، بازرسىهاى خود را كرد ، با وجود كمال شدت عملى كه داشت ، در گزارش خود صريح نوشت كه در هيچ دوره محاكمات ماليه به اين درجه از سرعت كار نكرده ، و از اين سريعتر هم ممكن نيست بتوان كار كرد . بعد از چند روز ، شنيدم حكم انتظار خدمت مرا بعنوان مصلحتهاى ادارى ( ؟ ) نوشته ، و تنها التفاتى كه دربارهء من كردهاند ، اين است كه تا چهار ماه ، به من مرخصى با استفاده از حقوق دادهاند . البته من از خودم نميتوانستم دفاعى كرده ، و با دكتر حرفى بزنم . فرداى آن روز ، نزديك ظهر ، حكم به من رسيد . اگر پاى خودم در ميان نبود ، مينوشتم كه بجاى من ، كه ظاهرا كندكاريم موجب رفتنم شده بود ، كدام عضو فعال را گذاشتند ، تا خوانندهء عزيز از اين حسن انتخاب مقدارى بخندد . وضع مالى ما وضع مالى ما ، من و برادرم ، بسيار درهم و برهم شده ؛ و قرض بىوجه ما سر به بيست و پنج هزار تومان گذاشته ، سالى پنج شش هزار تومان بايد فرع و حق العمل بدهيم . مردم هم عقلشان بچشمشان است . همين كه ديدند ، من بيكار شدهام ، يكى بعد از ديگرى ، بعدليه مراجعه كردند . در آن دوره ، بمناسبت رباخورى بعضى از وجها و رؤساى عدليه ، رسم شده بود ، كه همينقدر كه سند بيع شرطى از موعدش ميگذشت ، محكمه بفك يد مالك رأى ميداد « 2 »
--> ( 1 ) - كنايه از طرح ريختن و نقشه كشيدن و خط مشى تعيين نمودن است كه همگى ، حتى زنها هم در آن مداخله داشته باشند و مورد استعمالش در جائى است كه اين نقشه خيلى عاقلانه و داراى نتيجهء خوب نباشد و بيشتر در مواردى به كار ميرود كه دو دستهء مختلف مانند زن و مردى فرنگى و ايرانى مخالف و موافق در آن شركت كرده باشند كه ريش و گيس نمايندهء اين اختلاف است . البته اگر بنا شود كه زن و مرد در نقشهء محرمانهاى شركت كنند ، ناگزير بايد ريش و گيس خود را نزديك هم برده و باهم مشورت نمايند كه بافتن ريش و گيس كنايه از نزديك كردن سر براى مشاورهء محرمانه است . ( 2 ) - در دورهء استبداد ، بيع با شرط خيار مثل امروز بمنزلهء وثيقه و وسيلهء فشار داين بمديون بود ، هيچوقت بيع به تصرف بايع داده نميشد ، بلكه ملك آزادانه و اكثر بدست خود مالك به فروش ميرسيد و دين داين ادا ميشد . البته بعضى هم بودند كه پول قرض ميكردند و از اداى بموقع تن ميزدند و دست داين بواسطهء قدرت آنها به جائى بند نبود و بعد از چند سال بايد باصل پول خود قانع و متشكر باشند . نميخواهم اسم ببرم و وجهاى دورهء گذشته را بواسطهء اين نوشتهء خود از انظار بيندازم ، همينقدر اجمالا مىنويسم كه بعضى از ظاهر الصلاحهاى مادى بقيه در حاشيهء صفحهء بعد