عبدالله مستوفى

604

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

حرفهاى تخمى « 1 » مدرس معلوم است ، سوسياليستها هم ، براى كارچاقى سردار سپه در نوبت خود بىميل نبودند كه مدرس را آرام كنند ، تا كار به جاهاى نازكترى نكشد . در يكى از مذاكرات سران حزب ، كه منهم حاضر بودم ، در اطراف ضديت مدرس ، و افتادن سردار سپه و نتايج آن براى كشور ، هركس چيزى ميگفت ، و البته بيشتر ، جانب مضر اين پيش‌آمد احتمالى را گنده ميكردند . ولى همگى ، حتى منهم معتقد بوديم كه حيف است ، اين مرد فعال باجربزه از بين برود . رفقاى حزبى ، چون سابقهء مرا با مدرس مىدانستند ، به من پيشنهاد كردند ، بروم و با او صحبتى بدارم ، شايد از شدت مخالفت او كاسته شود . بعدازظهر فرداى آن روز ، به منزل سيد رفتم . مدرس در اطاق خود نشسته ، چند نفرى نزد او بودند ، منهم بعدازظهر در اداره محاكمه‌اى داشتم ، و نميتوانستم در حاشيهء مجلس منتظر وقت مناسبترى بشوم . از توى حياط ، بعد از مبادلهء سلام بآقا گفتم من بشما عرضى دارم . سيد بزرگوار گفت الان بيرون ميآيم ، باهم قدرى در حياط قدم مىزنيم . من به سمت ديگر حياط كه كسى آنجا نبود ، رفته يكدو بارى از بالا به پائين رفت‌وآمد كردم ، سيد رسيد . پس از طى تعارفات معمول ، وارد مقصود شدم . به او گفتم : تصور نميكنيد ، براى متنبه شدن سردار سپه اين اندازه اقدام كافى باشد ؟ گفت خير ! بايد لامحاله دستش از رياست وزراء كوتاه شود ! گفتم در اين شش هفت ماههء رياست وزرايش خوب كار كرده ، و قدرت و عظمت قشون را خيلى زياد نموده ، و بواسطهء قدرت نظامى ، مالياتهاى عقب‌مانده هم وصول شده ، و دواير دولتى عظم و اعتبارى پيدا كرده‌اند ، كه نظير آن را مدتهاست در اين كشور كسى نديده است ، حيف است اين قدرت و اختيار و وحدت و مركزيت از بين برود ، و هرج‌ومرج و ضديت‌هاى سابق ، جانشين آن بشود . امروز ، بواسطهء قدرت و مواظبت اين مرد و مركز گرفتن حكم دولت ، هر تصميمى در هر قسمت از كارها بگيرند ، روى كاغذ نميماند و فورا اجرا مىشود حكام و عمال از او ملاحظه دارند ، كارها بلاقيدى و بىاعتنائى و سرهم‌بندى واگذار نميشود ، و نظم و نسق حسابى در كار آمده است . . . سيد گفت : « سگ هرقدر هم خوب باشد همين كه پاى بچهء صاحبخانه را گرفت ، ديگر به درد نميخورد ، و بايد از خانه بيرونش كرد . » ديدم ، اين مرد نطاق ، با يك ضرب المثل دهاتى ، تمام دليلهاى حلى قضيه ، كه من آورده بودم ، و خيال داشتم بازهم مقدارى بر آن بيفزايم ، گفته و نگفته همه را از پايه خراب كرده ، و رويهم ريخت ! ولى من مأيوس نشدم ، و از راه نقضى مقصود خود را دنبال كرده ، گفتم :

--> ( 1 ) - هر گياهى را كه براى تخم‌گيرى ميكارند ، البته سعى ميكنند خوبش باشد كه در نتيجه حاصل برومندتر و پرمغزترى از آن به عمل آورند . « حرف تخمى . » كنايه از حرف پرمغز و پرمعنى است .