عبدالله مستوفى

602

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

الاحقر ابو الحسن الموسوى الاصفهانى - الاحقر محمد حسن غروى « 1 » نائينى - الاحقر عبد الكريم حائرى . « 2 » اين بيانيه كه بمنزلهء خندهء قبا سوخته‌ها بود ، با وجود تلگراف علماى مقيم قم جائى را نگرفت ، و سران نهضت ضد جمهورى را متقاعد نكرد . در اين ضمنها خبر ضديت مردم با جمهورى بپاريس رسيد . سلطان احمد شاه ، البته بعد از مخابرهء تلگرافى دائر بعزل سردار سپه از رياست وزراء ، تلگرافى هم بمجلس كرده ، تمايل اكثريت را براى تعيين رئيس الوزراء جديد ، خواست و چون سردار سپه دانست كه اكثريت از اظهار تمايل به او تشويش دارد ، تعرض كرده ، برودهن ملكى كه تازه خريدارى كرده بود رفت . فرداى آن روز طرفداران سردار سپه بجنب‌وجوش افتادند . آقاى دشتى ، در روزنامهء شفق سرخ ، سردار سپه را « پدر وطن ، و نمونهء روح مردانگى و شجاعت ايرانى ، و جانشين اردشير بابكان و نادر شاه افشار ، و قائد تواناى ايران ، و موضوع احترام و ستايش طبقات رنجبر ، و موجد نظام جديد » دانسته ، مقام او را تا درجهء معبوديت بالا برده ، براى رفتن او برودهن ، كه جز تظاهر در كناره‌گيرى چيزى نبود ، روضه‌خوانى زياد راه انداخته و بالاخره ، بعد از اين سؤال كه « سردار سپه برود كه كى جانشين او بشود ؟ . . » مردم را بسر نيزهء قشون ترسانده ، « و برضا ندادن صاحبمنصبان رشيد ايران ، كه رئيس خود را دوست مىدارند ، و اجازه نمىدهند ، كه ايران بفقدان سردار سپه دچار شود ، » مقالهء خود را ختم كرده بود . ساير روزنامه‌هاى طرفدار او هم ، در همين حدود ، در اطراف اين تعرض قلمفرسائى زيادى كردند . از سرلشگران شرق و غرب و جنوب و شمال ، تلگرافات چند صفحه‌اى ، راجع بتنفر و انزجار از رفتار وكلاى تحريك شدهء خارجى ( ؟ ) و تشر بلواى نظامى و يكمشت از اين حرفهاى بىمغز و مايه ، بمجلس و وزارت جنگ ، و جرايد طرفدار رسيد كه اين روزنامه‌ها هم از دل و جان بانتشار آنها پرداختند . البته خوانندهء عزيز اجازه مىدهد

--> ( 1 ) - اراضى مدفن حضرت امير المؤمنين على سلام اللّه عليه و حول‌وحوش آن بقعهء متبركه را غرى ميگويند . غروى منسوب بغرى و با نجفى مترادف است . ( 2 ) - وقتى متوكل عباسى ميخواست آثار قبر حضرت سيد الشهدا را محو كند امر داد آب بقبر آن حضرت ببندند كه شيعه‌ها به زيارت نروند و آب پيش نرفت و حيران ماند به اين مناسبت محوطه‌اى كه در آن آب پيش نرفته است حائر ميگويند و ديوارى هم در آنجا ساخته بودند ، اين ديوار هم به ديوار حائر معروف بوده است . حائرى يعنى منسوب بحائر و در حقيقت بمعنى كربلائى است . بعضى از علماى شيعه ، بمناسبت اينكه ، تحصيلات خود را در كربلا كرده و يا در يكى از اين دو محل به دنيا آمده باشند خود را حائرى و يا غروى موسوم ميكنند ، ولو اينكه اصلا نائينى با يزدى باشند . اين است كه لقب غروى و حائرى كه بعدا براى خانوادهء آنها اسم خانوادگى شده است ، در ميان علما و علمازادگان زياد است .