عبدالله مستوفى
598
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
از سرچشمه تا خيابان ژاله ، و تا كمركش خيابان شاهآباد ، و خيابان وزارت فرهنگ امروز ، را سراسر پر كرده بودند ، در حالى كه در جلو اكثر دستهها ، علمهائى كه روى آن زندهباد سلطان احمد شاه ! مردهباد جمهورى نوشته بودند كشيده ميشد ، و بعضى هم جملهها يا اشعارى مانند : ما دين نبى داريم * جمهورى نميخواهيم مىگفتند . يهودىها هم دستهاى ساخته با خاخامهاى خود بجملههاى ذيل : ما تابع قرآنيم * جمهورى نميخواهيم مترنم بودند . كمكم ، عرصه بر آقايان فراكسيونهاى تجدد و سوسياليست كه تا اين ساعت خود را فاتح مىدانستند ، تنگ شد ، و لولئين براى آنها دانهاى هزار تومان قيمت پيدا كرد . اين بود ، كه بوسيلهء تلفون ، بسردار سپه اطلاع داده ، او را بكمك خود طلبيدند ، كه شايد با اشتلم نظامى مردم را خفه كرده و لايحه را با يك پاشو و بنشين بگذرانند . سردار سپه هم احتياط خود را داشته ، و قبلا عدهء كافى از نظاميان مسلح در حولحوش مجلس واداشته بود . بعد از رسيدن تلفون ، به اين نظاميان امر شد بداخلهء مجلس رفته ، و براى آمدن رئيس الوزراء بمجلس راهى ، از ميان جمعيت ، باز كنند و دو رديفه در طرفين اين راه بايستند به اين بهانه عدهاى زيادتر از لزوم بداخلهء مجلس نفوذ كرده ، و اين گوشه آن گوشه ايستاده ، و براى اجراى امر ما فوق حاضر بودند . سردار سپه ، با عدهاى از افسران ارشد ، وارد صحن بهارستان شد ، ولى مردم اعتنائى به او نكرده ، سهل است از بعضى فرياد مردهباد جمهورى هم بلند شد . شيخ مهدى سلطان - الواعظين ، يكى از خطباى صدر مشروطه ، در سر پلهها براى مردم نطق ميكرد . سردار سپه نزديك او آمد ، و با شلاق خود ، يكى دوتا بهرجاى او رسيد نواخت ، و امر كرد او را پائين كشيدند . يكى از تماشاچىها ، معلوم نيست از كجا ، پاره آجرى بدست آورده براى سردار سپه پرتاب كرد . اين پارهآجر ، كه بگردهء او اصابت كرد ، خشم او را زياد نمود . امر داد مردم را بزنند ، و از صحن بهارستان برانند . اين امر اجرا شد . نظاميان با سرنيزه و ته تفنگ بمردم حمله بردند . بعضى فرار كردند ، و برخى درختهاى كوچك باغ را ريشهكن كرده ، با نظاميان بناى زد و خورد گذاشتند ، و در اين زد و خورد ، از طرفين عدهاى مجروح گشتند . نظاميان عدهاى را ميان گرفتند ، و آنها را بكلانترى بخش 2 كه در ميدان بهارستان و نزديكى مجلس بود ، بردند . سردار سپه كه كار را ختم شده ميپنداشت ، به تأنى از پلههاى سرسراى مجلس بالا رفت در صورتى كه افسرانش اطراف او را احاطه كرده بودند . از طرف ديگر ، مؤتمن الملك رئيس مجلس ، كه از پشت پنجرهء طبقهء فوقانى متوجه صحن بهارستان ، و زدوخورد نظاميان با مردم گرديد ، از اطاق خارج شده به سمت پلهها آمد كه به اين صحنهء ناشايسته خاتمهاى دهد . سر پله ، سينهبسينه بسردار سپه برخورد . با تشدد گفت اين