عبدالله مستوفى

592

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

سردار سپه از داخل عمارت بيرون ، و يكسر به سمت ما آمد . عز الممالك اردلان وزير فوائد عامه ، هم با اعضاى وزارتخانهء خود آمده ، و ايشان هم با ما بودند . تشريفات ورود رئيس الوزرائى كه دو روز ديگر رئيس جمهورى ، و شايد سال ديگر شاه خواهد شد ، به عمل آمد . حضرت اشرف ؛ خيلى بشاش و خندان ؛ گفت ماشاء اللّه چقدر اعضاى وزارت ماليه زيادند ! آقاى جم جواب گفت فقط شايد صد نفرى اعضاى وزارت فوائد عامه هم ضميمه باشند . بعد ، لايحه را از بغل بيرون آورده ، شروع كردند ولى مثل اين بود ، كه بعد از پاكنويس لايحه را براى دفعهء دوم نخوانده ، يا شايد عظمت موضوع ايشان را تكان داده بود چنان كه حدس ميزدم ، تمام آنچه را كه من بقلم آورده بودم ، پاكنويس نشده ، و بعضى چيزها هم اضافه شده ، و سوزن‌هاى رفو در آن پيدا بود ، در هر حال ، لايحه را تقديم نمود ، بعد ، عز الممالك لايحهء خود را خوب و شمرده خوانده و تقديم كرد . بازهم حضرت اشرف نگاهى بجمعيت انداخته ، و از عدهء زيادى كه با ايشان هم‌فكر شده‌اند ، همچنان مسرور بوده ، و با تبسم گفتند . يك فوجند . بعد ، با كمال خوشوقتى ، سرى فرود آورده ، تعارف جمعى بحضار كرده ، بداخلهء عمارت برگشتند . قبلا همه مىدانستيم ، كه بعدازظهر تعطيل است . بنابراين ، جمعيت متفرق و هركس دنبال خيال خود رفت . من به بعضى از رفقاى حزبى ، كه آقاى اردلان هم يكى از آنها بود ، نزديك شده ، گفتم عصرى براى استماع كنفرانس بكلوپ نمىآئيد ؟ گفت چرا گفتم حالا تا آنوقت ، دو ساعتى وقت داريم ، اين وقت را كجا بكشيم ؟ گفتند از همين حالا به آنجا برويم چطور است ؟ گفتم مانعى ندارد بعد از يكربع در كلوپ بوديم . در اعلان دعوت ، ساعت كنفرانس چهار و نيم بعدازظهر معين شده بود ، ولى مثل اين بود كه اعضاى ادارات ، كه قبلا از تعطيل بعدازظهر خبر نداشته‌اند ، كه فكر سرگرمى براى خود بكنند ، همين كه از كنفرانسى ، كه در كلوپ سوسياليست داده مىشود ، باخبر شده‌اند ، همگى مثل ما چند نفر قبل از وقت ، يعنى ساعت سه تا سه و نيم بعدازظهر ، به سمت كلوپ آمده ، فضاى باغچهء وسيع كلوپ ما را مثل باغ سردار سپه ، پر كردند . در صورتى كه آقاى محمود پهلوى حساب چهار و نيم بعدازظهر را مىكند و شايد هنوز هم مشغول مطالعه و اصلاح مضمون كنفرانس خود و بنابراين غايب است . يكى از خصايص مردم كشور ما هم اين است كه هيچوقت نميخواهند بىترتيبى را كه از تقصير يا قصور خودشان در كارى پديد مىآيد ، متوجه خود دانسته لامحاله بىسروصدا نتايج آن را هم تحمل و حالا كه زودتر آمده‌اند حوصله كنند . اين را هم بايد انصاف داد ، كه يكى از بعدازظهرهاى گرم روزهاى آخر اسفند تهران بود و صندلى هم ، بقدرى كه تمام عده را كافى باشد ، نبود . زيرا ما منتظر هزار الى هزار و پانصد نفر جمعيت نبوديم . كم‌كم ، صداى شكوهء عجول‌هاى قوم باعضاء كميسيون نطق و خطابه رسيد ، مرا احضار ، و چاره‌جوئى كردند و پشت‌سرهم ميگفتند پس ميرزا محمود خان كجا است ؟