عبدالله مستوفى
541
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
يكى هم كسى كه در حق زنش نفرين كند . به جهت اينكه او را هم وقتى مطابق سليقهاش نبود ؛ طلاق ميگويد . حالا ، ما هم اشخاصى هستيم كه نفرين ميكنيم . پيشترها بآخوندها ميگفتيم نفرين ميكنند . حالا خودمان آن كار را ميكنيم . قدرت مجلس ، در تمام مزاحمات خيلى زيادتر است . خيلى از آقايان در اين مجلس بودند ، وقتى سالار الدوله با سى هزار نفر آمد تا شش فرسخى شهر ؛ ما نترسيديم و با دويست نفر لات از آنها جلوگيرى كرديم و اين جلوگيرى بواسطهء تقويت مجلس بود . ما اگر اتفاق داشته باشيم ، هيچ قوهاى در مقابل ما كه براى صلاح مملكت است ، نميتواند عرض اندام كند « صحيح است ؟ » باوجوداين عقيدهء من در باب وزير جنگ اينست كه منافعش اساسى و مضارش فرعى است بايستى سعى كرد كه مضارش رفع شود ، تا منافعش عايد مملكت گردد . رئيس مجلس - آقاى مدرس ، در ضمن فرمايشاتشان بواسطهء حرارت فوق العاده نسبت بمقام سلطنت فرمايشاتى فرمودند كه بنده گمان نميكنم ؛ مطابق قانون اساسى باشد . زيرا سلطنت هم ، در قانون اساسى حقوقى دارد ، و مذاكراتى كه مجلس با مقام سلطنت مىكند . البته موافق مواد قانون اساسى است . مدرس توضيح داد كه منكر سلطان مشروطهخواه نيستم و غرضم اين بود كه هر سلطانى كه بر خلاف قانون اساسى و مشروطه باشد ، برميداريم . خوانندهء عزيز توجه دارد ، كه سيد در عين حالى كه نطق معتمد التجار را تا حدى رد كرده ، و از سردار سپه دفاع نموده است ، بياناتش بيشتر ، از او ، برضد مقاصد جاهطلبانهء سردار سپه است . معلوم است روزنامهها ، كه اين نطقها ، بخصوص بيانات مدرس ، ليدر اكثريت را شنيدند ، از فردا صبح حمله بسردار سپه را كه مدتى بود ، از ترس واگذاشته بودند تجديد كردند . سردار سپه روز سيزدهم و چهاردهم ، ميزان را بمشاوره و تبانى با افسران حاضر تهران و تلگراف بولايات گذرانده ، و صبح روز پانزدهم ، در محفل صاحبمنصبان ارتش نطقى ايراد كرده ، و بعد از ذكر خدمات خود ، اقداماتيكه برضد او شده بود ، بتحريك اجانب ( ؟ ) دانسته و گفت محركين جز او هدفى ندارند . بنابراين ، صلاح كشور در كنارهگيرى او از خدمت است ، و چون فرماندهى قوا با اعليحضرت شاه است ، استعفاى خود را بحضور ملوكانه عرض خواهد كرد . بعد از اين جمله ، توصيههائى هم در خدمت بدولت و وطنپرستى و حفظ انتظامات بافسران به عمل آورده ، بنطق خود خاتمه داد . جوابهاى حكيم فرموده و دستورى صاحبمنصبان ، كه سراپا مبنى ، بر تعرض و تأسى به او در ترك خدمت ، و واگذارى داروديار « 1 » و حتى تشر و تهديد به آتش زدن و به خاك و خون
--> ( 1 ) - نويسندهء مقالات روزنامههاى امروز « داروديار را ياروديار كرده » و در نوولها ( حكايات ) خود مينويسند . آقايان اگر عمدا و به جهت تجنيسى كه در : « داروديار » وجود دارد . بقيه در حاشيهء صفحهء بعد