عبدالله مستوفى
537
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اين جملهها را بطور سربسته و اجمال ، براى اين مقصود در اينجا مينويسم كه آقايان افسران امروز ، سبب بىاعتنائى عامه را نسبت به خود ، در اين پنج شش سالهء اخير درك كرده ، و حالا كه بعد از خدمت اخير آذربايجان ، به حمد اللّه در قلوب مردم جائى باز كردهاند ، قدر نعمت حسن توجه عامه را ، نسبت به خود بدانند و از تعدى ، و تخطى و بالاچاقى نسبت بخلق خدا ، خوددارى نمايند ، و كاملا در خاطر داشته باشند ، كه اسلحهاى كه دست آنهاست ، مال ملت است و آنها هم نوكر ملتند . من ميخواستم باينجاها كه ميرسم خدمت سرلشكران بيسواد آندوره رسيده ، خاطرههائى را كه از رفتار اين آقايان در حافظه دارم ، كاملا بقلم آورم . خدمت اخير ارتش در واقعهء آذربايجان ، مرا از اين كار بازداشت . فعلا قلم درميكشم ، تا ببينم رفتار شما بزرگواران در آتيه از چه قرار خواهد بود . بارى ، اين طرز رفتار موجب غرولند عمومى بر ضد سردار سپه شد و وكلاى آزاديخواه مجلس را بصدا آورد . معتمد النجار ، وكيل تبريز ( برادر شهيد سعيد سرلشكر محمود امينى ) در 12 ميزان 1301 ، نطق ذيل را در مجلس ايراد نمود : نطق معتمد التجار در مجلس حقيقة خيلى ننگآور و باعث تأسف است كه پس از 17 سال مشروطيت و آنهمه قربانيها ، كه در راه آزادى داده شده ، مجبور شويم كه در عوض اصلاحات اساسى ، از نقض قانون اساسى ، و اجرا نشدن ساير قوانين ، شكايت كنيم . خطوطى كه از آذربايجان ميرسد ما را عصبانى ، و وادار بعرض اين عرايض نموده است . در ضمن عرايضى كه راجع بپارهاى قضاياى آذربايجان سابقا بعرض مجلس رسانيدم شرحى هم از كليهء اوضاع آن ايالت عرض ، و ضمنا درخواست كردم ، نمايندگان محترم كه براى حفظ حقوق اين ملت منتخب شدهاند ، عطف توجهى بفرمايند . از آذربايجان كه به قصد تهران عازم بوديم با نهايت ذوق و شوق مىآمديم ، و خيال مىكرديم ، به مجرد تشرف در محل ، با مساعدت آقايان ، براى جبران مافات اقداماتى خواهيم كرد . متأسفانه بعد از ورود و مطالعاتى كه در اينمدت كردهايم ، مىبينيم نسبت بامورات اساسى مملكت و حملاتى كه باس و اركان آزادى و مشروطيت ، در اين پايتخت مىشود ، مجلس ساكت و نمايندگان محترم توجه مخصوصى نمىفرمايند جلسات گرانبهاى مجلس تمام صرف جزئيات شده و اوقات ذيقيمت نمايندگان تلف مىشود . دشمنان آزادى و استقلال مملكت ، لاينقطع در كار و اتصالا نقشههاى خودشان را توسعه ميدهند و قريبا روزى ميرسد كه نه سر مىماند و نه دستار . بساط مشروطيت كه برچيده مىشود ، سهل است ، استقلال مملكت را هم مىبرند . ترتيبات حاليه بنده را حق ميدهد ، كه نسب باوضاع حاضره بدبين و ظنين باشم . مجلس كه حامى و ناظر قوانين اساسى است ، دلسرد ، شاه كه حافظ و نگهبان قانون اساسى و اصول مشروطيت است ، در خارج ، ديگران ، در حالت بىتكليفى ، اهالى و موكلين به خيال اينكه وكيلشان در مجلس است و براى آنها كار مىكند ، رفته بفراغت خاطر ، براى نتيجهء اقدامات منتظر نشسته ، يك مرتبه ملتفت خواهند شد كه خاك بر سرشان شده است . مادامى كه قانون اساسى اينقدر زير پا انداخته شده و ابدا نشانى از او ديده نميشود ، ما و شما وضع قوانين را براى كى