عبدالله مستوفى

531

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و كفش دستك‌دار وارد وزارت ماليه كرد . ولى اين جوان بقدرى مرموز بود كه هيچ‌كس نميتوانست از او حرفى بيرون بياورد . زبان انگليسى زبان مادريش بود . فرانسه را هم خوب حرف ميزد . فارسى را بقدرى خوب آموخته بود ، كه هيچوقت از او غلط لفظى و و كتبى بروز نميكرد ، و حتى استعمال لغات و اصطلاحات را ، بمناسبت موضوع بسيار خوب مىفهميد . اين مرد ، با اين كمال براى چه بماهى سى تومان راضى باستخدام در ماليهء ايران شده بود ؟ معلوم نبود . بعضى ميگفتند چون مسلمان شده است ، نميخواهد نزد هم - كيشهاى سابق خود استخدام شود . شوستر كه آمد اين آقا ديگر به روده پابند نكرده ، عنوانش معاونت محاسبات شد . بعد از رفتن شوستر ، در دورهء مرنار كار ثابت معينى نداشت . در دورهء آرميتاژ اسميت هم بود و نمودى از خود ظاهر نميكرد ؛ و نميدانم در چه دوره برياست ماليهء خمسه هم نايل شد . و در اين اواخر بكفالت ماليهء آذربايجان هم رسيد . خلاصه ، اين مرد بيست سال در حول‌وحوش ماليهء ايران ، گاهى از نزديك خيلى نزديك و گاهى دورادور مىپلكيد ، بدون اين‌كه معلوم باشد چه ميخواهد بشود و بكجا برسد . همانطور هم معلوم نشد ، بكجا رفت كه ديگر اثرى از او ديده نشد . گويا زن مسلمانى هم گرفته بود . ولى هيچ‌كس خانهء او را نديده ، و از زندگى او كسى خبرى نداشت . دانش ميليسپو كه دكتر اقتصاد بود ، چيزى نيست كه قابل انكار باشد . ولى فعاليت و هوش شوستر را نداشت . مردى متين و آرام ، و شايد قدرى ضعيف النفس بود . زيرا ، گاهگاه لجاج ضعفاء نفوس در رويهء او ديده ميشد . بعضى از آمريكائىهاى زيردست او بتلقين ايرانىهاى خودمان ، كارهاى غلط و بىرويه‌اى بامضاى او مىفرستادند . اگر خيرخواهى پيدا ميشد كه بىرويگى كار را حالى او بكند ، و با استدلال با او حرف بزند حاضر بود تصميمهاى هموطنهاى خود را دور بيندازد . معهذا ، اتفاق ميافتاد كه به كسى اعتماد كرده ، و قول باطل او را پذيرفته ، و امضايى كرده بود ديگر امكان نداشت از خر شيطان پائين بيايد . در يكسال و نيم اول دورهء خدمتش ، با من بسيار رايگان بود . گذشته از كارهاى محاكمات مالى و ادارى اكثر دوسيه‌هاى مشكل را هم كه جنبهء قضائى مالى داشت به من مراجعه ميكرد ، و هميشه ولو بر خلاف ميل و اظهارنظر هموطنان خود ، نظريهء مرا به كار مىبست . منهم به خود اجازه داده بودم ، كه گاه‌وبيگاه در تصميماتى كه بدون مشورت من گرفته و هنوز حكمش صادر نشده بود ، رأسا با خود او مذاكره كنم و اكثر موفق ميشدم از خرده‌كارىها خودمانىها كه على العميا ميخواستند چيزهائى از زير امضاى او بگذرانند جلوگيرى كنم . ميرزا محمد على خان فرزين ، كه در اوايل رئيس محاسبات و بعدا مدير - كل وزارت ماليه بود نيز ، در مزاج او بىنفوذ نبود . ولى آن مرحوم مردى وجاهت دوست بود و نفوذ خود را خيلى بخطر نمىانداخت . اما من بىمحابا هرجا كجى ميديدم و قبلا خبر ميشدم ، از راه‌نمائى كوتاه نمىآمدم . كار هم بولنگ و وازى دورهء اخير نبود