عبدالله مستوفى
491
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
قسمت ديگر ، راجع به بىكفايتى و ندانمكارى و حرامپيشگى رجال دولت و سران قوم است . اگرچه مقصود سردار سپه در ايراد اين جمله حمله باشخاصى بود كه ميخواستند براى جلوگيرى از تجاوزات او ، از ميان رجال سابق اشخاصى روبروى او وادارند و ميخواست ، به اين مدعىتراشان خود ، بفهماند كه او از اين آقايان تشويشى ندارد . ولى آنچه نوشته است ، حقايقى است كه همانروزها هم همهء مردم ميگفتند و تصديق داشتند . براى احتراز از پيش آمدن همان اوضاع بود كه اين خرده تجاوزات سردار سپه را بر تجديد آن ادوار بىقدرتى ترجيح ميدادند و با همهء ناهنجارى رفتار او را تحمل ميكردند . قسمت ديگر كه راجع بشهامت فكرى و شجاعت اخلاقى مؤسس كودتا ، يعنى خود سردار سپه است ، البته در آن روزها براى عامهء مردم خيلى باور كردنى نبود و مردم معتقد بودند كه اگر مقدمات كار را خارجىها فراهم نكرده بودند ، البته سردار سپه جرأت حملهء بيك شهر سيصد هزار نفرى كه چهار پنج هزار دست مسلح در آن حاضر بوده است ، نداشته و به اين كار موفق نميشده است ولى بعدها معلوم شد كه قوت ارادهء اين شخص عجيب بقدرى بوده است كه بتواند كارهاى بزرگتر از اين را هم انجام دهد و شايد لحن تند و زننده و « منمن » هاى زياد اين ابلاغيه هم ، بواسطهء نشان دادن همان قوت اراده است كه ميخواهد قبل از وقت گوشها را به اين بيانات آشنا كند و شخصيت خود را باضداد خويش معرفى نمايد ولى تا بفرمائيد هست ، چرا بايد بتمرگ گفت ، و تا با ملايمت و منطق ميتوان حرف را بكرسى نشاند ، چرا بايد باشتلم پرداخت ؟ و من اين ايراد را بر منشى اين ابلاغيه بيش از سردار سپه دارم . بالاخره ، شريطه و نتيجهء تمام اين قسمتها تشرى است كه بروزنامهنگاران رفته ، و آنها را بمجازات ترسانده است ، كه ديگر در اين قضيه چيزى ننويسند و در اطراف واقعهء ختم شدهاى كه جزو تاريخ شده است ، قلمفرسائى نكنند و مخصوصا كوش مسببين اصلى كودتا را ، به اين نغمهها نيازارند ، و الف همزه را بجاى الف بشناسند . اين شريطه را هم ، در همانروزها همه مىدانستند ، حكيم فرموده ، و به خواهش مقامات خارجى است . در يكى از همين روزها كه من بديدار سيد مدرس رفته بودم ، سيد مخصوصا از اين شريطه خيلى عصبى بود ، و ميگفت انگليسها حاضر بودند ، يكى دو ميليون خرج كنند ، تا اين وصله را از خود بكنند ، اين مرد برايگان تمام گناهها را به گردن خود گرفت و آنها را از اين مخمصهء بين المللى فارغ كرد ، كه در آينده ؛ دولت ايران نتواند گلهگذارى هم در اين زمينه بنمايد . سيد بزرگوار حق ميگفت ، اما سردار سپه هم چاره نداشت و ناگزير بود اين سروصدا را ، بنفع انگليسها و بر ضرر ، يا بهتر بگويم بنفع خود بيندازد . البته ، اين اولتيماتم سردار سپه ، جرايد را از اين راه مجبور بسكوت كرد . ولى « منمن » هاى او در اين ابلاغيه آنها را بانتقادهاى ديگرى واداشت ؛ و همين كار سبب شد كه سردار سپه ، بوسيلهء حكومت نظامى ، در 17 حوت اخطاريهء شديد اللحنى بر ضد روزنامهنگارانى