عبدالله مستوفى

466

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مىكند ، و اطلاع او از احوال عمومى مريض ، از همهء حول‌وحوش بيشتر است ، و اگر اشتباه نكنم ، جناب آقاى دكتر امير اعلم هم ، بامر سردار سپه دكتر معالج بود . بايد انصاف داد كه اگر اين مواظبتها در كار نمىآمد بيم همه‌گونه خطر براى سيد مىرفت . ولى سردار سپه اشتباه ميكرد ، سيد كسى نبود كه شخصيات را با كارهاى عمومى مخلوط كند ، و عقيدهء خود را در سياست كشور ، براى خصوصيت‌هاى شخصى تغيير بدهد « برادرى را بجا مىآورد ، ولى بز مصالح عمومى همان هفتصد دينار بود كه بود » « 1 » سقوط كابينهء قوام السلطنه در كشور ما هميشه يا مجلسى در كار نيست و كارها بدلخواه يكنفر و غالبا مثل امروز بر خلاف قانون صورت ميگيرد يا مجلس هست و دولت‌ها بىقدرتند ، و هرچندى يك بار حكما كابينه بدون اينكه سبب معقولى داشته باشد ، عوض مىشود . در اين ضمن اگر چشم شخص مقتدرى ، مثل سردار سپه آن روزها هم پى رياست وزراء باشد ولو اينكه هنوز زمينه براى نيل او به اين مقام حاضر نباشد ، معهذا همين ذىنظرى او بافتادن كابينه‌ها كمك مىكند . زيرا اگر كابينه مستقر بماند ، دكان استقلالى بغل دكان او باز مىشود كه منافع آنى و مآلى او را بخطر انداخته ، مانع نيل او بمقام رياست وزراء ميگردد . از اين هم كه بگذريم ، بايد كانديداهاى رياست وزراء ، يك‌يك بر سر كار بيايند و با اين پهلوان كشتى گرفته و از ميدان بدر روند ، تا او بتواند رياست وزراء را براى هميشه خاص خود كرده بهرطور كه دلش ميخواهد كار كشور را بگرداند . رياست وزراء هم در اين دوره ، كار پرمشقتى شده بود . زيرا بايد از هرجا شده است پول گير آورده ، بسردار سپه تسليم نمايند . و ساير وزارتخانه‌ها لب خشك ، و رئيس الوزراء گرفتار نالهء باقى وزراء باشد . اگر قوام السلطنه توانسته بود كار مادهء چهار قانون امتياز نفت شمال را با نمايندهء كمپانى استاندارد اويل ، عملى كند ، شايد ميتوانست مدت بيشترى بر سر كار بماند . آن هم هنوز به جائى نرسيده و شايد انگليسها هم كه نميخواستند راه و پاى آمريكائىها در ايران باز شود ، و اصرار قوام السلطنه را در گذراندن مادهء چهار و عملى كردن قانون نامهء امتياز نفت ميديدند ، بطور غيرمستقيم اقداماتى هم بر ضرر او كرده باشند . مدرس ليدر اكثريت مجلس هم كه طرفدار جدى قوام السلطنه بود ، در اين دو سه ماهه يا ناخوش و يا گرفتار نقاهت بعد از ناخوشى ، و چراغ اكثريت خاموش بود . سليمان - ميرزا ليدر اقليت ، بار بودن عده‌اى از بىطرفها و اكثريت توانست ، بقول مدرس اقليت خود را اكثريت كند ، و از مخالفت خويش با قوام السلطنه نتيجه بگيرد . در اين ضمنها ،

--> ( 1 ) - برادريمان بجاى خود ، اما بز را از هفتصد دينار كمتر نمىدهم از امثال سائره و مورد استعمال آن در جائى است كه خريدار دوستى سابق را براى تخفيف قيمت برخ فروشنده ميكشد و ميخواهد چيزى از قيمت كسر كند و اين مثل بايد خيلى قديمى باشد كه حد اعلاى قيمت بزغاله هفتصد دينار ، يعنى تقريبا دو ثلث يك قران كه ده يك تومان باشد بوده است . اصل مثل هم با اين عبارت است : « برادريمان بجا ، بزغاله هفتصد دينار » است .