عبدالله مستوفى
421
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
وزيران خارجهء چهار دولت ) اتفاق افتاده اظهارات ژنرال ( ؟ ) مستحفظ ( ؟ ) لاينفك ايشان « 1 » در اينكه مبادا كسى بالاى درخت رفته ، سوءقصدى نسبت به اين مرد عزيز بكند داستانى است كه همهكس را بخنده مىآورد . اين هم يكى از وسائل انتشارى آنها و اصل « تخالف تشهر » و يا اصل مسلم « الخائن و خائف » از آن به خوبى هويداست ؟ ! خودمختارى يا لجام گسيختگى بارى ، بعد از تخليهء خاك ايران از قشون روس ، مسأله آذربايجان طبعا پيش ميآمد . ولى چنان كه پيشبينى ميشد ، گذشته از سابق ، در اين يكى دو ماههء فاصلهء بين گذراندن موافقتنامهها و تخليهء خاك ايران ، روسها به قدر لزوم باد بآستين « 2 » باشوزير اين خود - مختارى آذربايجان ، يعنى پيشهورى كرده ، و سران حزب توده هم بعقيدهء خود صفآرائى خويش را باندازهاى كامل نموده بودند كه عمقلى و اتباعش كراقلى « 3 » بخوانند و بتصويبنامهء دولت كه « خودمختارى » آنها را محدود ميكرد ، سر فرود نياورند ! بالاخره ، چند نفر از سران اين حكومت قلابى ، مانند پيشهورى « باشوزير » ( ؟ ) و شبسترى رئيس مجلس شورايملى ( ؟ ) و يكى دو نفر ديگر ، التفات فرموده ، براى مذاكرهء مواد تصويبنامهء دولت ، با طياره بتهران آمدند . روز ورود آنها ، سران حزب توده با يكمشت پرتقالفروش و حمال مزدور و دستههاى گل و فريادهاى زندهباد و پايندهباد » اين مزدوران خارجى را بدست مريزاد جدا كردن آذربايجان از پيكر ايران ، در ميدان طياره استقبال كردند ! باز خدا پدر آقاى احمد قوام نخستوزير را بيامرزد ، كه محل اقامت اين متمردين متكى بخارجه را در خارج شهر معين كرده ، و افراد را از ملاقات آنها ممنوع داشته بود ، و الا سران حزب توده حاضر بودند اشخاصى مانند آخوند لنكرانى ، را
--> ( 1 ) - مولوتف در مجالس بين المللى يكنفر از كمونيستهاى پاشنه تركيده ، كه او را كشكى ژنرال ميخواند بعنوان مستحفظ شخصى همراه ميبرد كه اين جناب سرتيپ حتى در شوراهاى عمومى هم پشتسر او مىايستاد ! براى اينكه سوءقصدى نسبت به اين آقاى عزيز نشود و اين خود موهن بساير نمايندگان يا لامحاله بكشورى كه اين انجمن بين المللى در آنجا تشكيل مييافت بود . اينها يك همچو مردمان ديوانهء وقيحى هستند كه براى پيشرفت مقصود خود از هيچ كار ابا و امتناع ندارند . ( 2 ) - كشتىگيرى در زورخانه كارى مستلزم بازوهاى سطبر قوى است . پهلوان پنبهها چون بازوى سطر ندارند اگر بخواهند بهو و جنجال خود را پهلوان بشمار بياورند ، ناگزيرند براى سطبرى بازو فكرى بكنند و مصنوعى بازوهاى خود را ولو بباد كردن آستين باشد ، قوى و سطبر نمايش بدهند . ديدهايم ، بچهها كه ميخواهند به شوخى باهم كشتى بگيرند قبلا در آستين خود ميدمند و باد بآستين خود ميكنند . « باد بآستين كردن » كنايه از تقويت آدم بيعرضهء نالايقى است كه از خودش كارى برنيايد و بخواهند او را آدم قوى بخرج بدهند . نظير « چماق بدست چلاق دادن » و در موارد اغوا كردن شخص بكارى كه خود جرأت اقدام در آن را ندارد نيز استعمال مىشود . ( 3 ) - گريلى يا گرايلى يكى از گوشههاى آواز شهناز شور است و در دستگاه ماهور هم گوشهاى باسم كراقلى هست « كراقلى خواندن » كنايه از سربالا حرف زدن و مثل تركى گفتن در مواردى كه كسى حرف بىمنطقى بزند استعمال مىشود .