عبدالله مستوفى
418
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
باز هم درىورى « 1 » ميگفت و اين شاخ و آن شاخ ميپريد . شوراى امنيت ، برحسب مقررات طرز اقدام نسبت بدولت متعددى كه ابتدان آن توصيهء ختم عمل بطور مسالمت است به طرفين توصيه كرد كه بطور خصوصى ، قضيه را حل كنند ولى شكايت ايران از دستور خارج نشود تا نتيجهء آن در جلسهء آينده ، كه سه ماه بعد منعقد مىشد معلوم گردد . ولى دولت ايران باكى مذاكره كند ؟ روسها كه سفارت خود را در تهران از اعضاى رسمى خالى كرده بودند ، آقاى حكيمى نخستوزير اعلام كرد كه حاضر است خود بمسكو برود ، و توصيهء شوراى امنيت را عملى كند . آقايان در راديو مسكو يك مشت ياوهسرائى كردند ، و حكيمى را براى دفعهء دوم « مرتجع » خواندند . كابينه مجبورا استعفا داد . جناب آقاى احمد قوام نخستوزير شد . ايشان هم مثل آقاى حكيمى ، صلاح دانستند رأى شوراى امنيت را عملى كرده و خودشان سفرى بمسكو بكنند ، و كار را سرو سامانى بدهند ، و بلافاصله بعد از معرفى كابينهء خود بمجلس با طيارهاى كه مسكويها براى او فرستاده بودند بجانب مسكو عزيمت نمودند . ولى هيچ توافق مثبتى بين طرفين حاصل نشده ، و در اين ملاقات جنبهء تشريفاتى و اظهار مودت بيشتر از گذراندن اصل عمل منظور نظر بوده است . در هرحال ، نخستوزير با دست خالى مراجعت كرد . فرداى آن روز مدت دورهء مجلس سرآمده ، و قهرا تعطيل گشت . صلح بز و كلم ! بالاخره بعد از چند روز سفير كبير شوروى وارد تهران ، و در دههء دوم فروردين 1325 ، نتيجهء اين گربه رقصانيها ظاهر شد ، و موافقتنامهاى ، به مدت پنجاه سال راجع به نفت شمال ، بين سفير شوروى و نخستوزير ايران گذشت ، كه دولت شوروى نفت شمال را بخرج خود استخراج كند ، و منافع آن بالسويه بين دو شريك تقسيم شود ، و تا بيست و پنج سال اول چهل و نه درصد ، و بيست و پنج ساله دوم پنجاه درصد سهام آن ، بعنوان حق الارض مال ايران باشد ، و مقرر شده بود كه پس از تشكيل مجلس شوراى ملى كه منتها تا هفت ماه ديگر صورت خواهد گرفت لايحهء آن بايد از طرف دولت ايران بمجلس پيشنهاد شود . دولت
--> ( 1 ) - جملههاى بىمعنى و نامربوط و بىموضوع و پراكنده و پريشان كه منطق را با آن سروكارى نباشد درىورى ميخوانند . اين اصطلاح گويا اصلا گيلكى است و از گيلان بساير جاها رفته است . درى زبان غير شهرى ايرانيان باستانى بوده « ور » بمعنى كنار و خارج و ياى آن ياى نسبت است . بنابراين درىورى يعنى سخنى كه از غايت پراكندگى به زبان متروك خارجى ميماند . در فرانسه هم حرف بىمنطق را به چينى تشبيه ميكنند و ميگويند ؛ مثل اين است كه چينى حرف مىزند . فارسها هم حرف بىمنطق و سربالا را بتركى تشبيه كردهاند و اين از وقتى است كه مغولها بر ايران حكومت داشته و نسبت به مغلوبهاى خود تحكم بىمنطق ميكردهاند .