عبدالله مستوفى
34
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بالمره بالا آورده ، و در تهران مسأله سنخوارگى ورامين ، كه در اين سه سالهء اخير مالك و رعيت را از هستى انداخته ، مزيد بر علت گشته بود . سال قبل از مجاعه ( لوىئيل 1295 ) هم بقدرى خشكى و كمبارانى در اين مملكت وجود داشت كه غالبا زارعين باندازهء بذرهم برداشت نكردند . اختلال روسيه و گرسنگى خود اهالى آن مملكت ، و جنگهاى بين المللى كه در تمام حدود ايران بمنتهى درجهء شدت در كار بود ، توسل بهر همسايه را غير ممكن ميكرد . حبوبات مأكوله چيزى هم نيست كه بجديت و اقدام و فعاليت ، بايجاد آنها بتوان مبادرت نمود . تنها چاره كه براى هيئت دولت وقت باقى ماند ، همان گران خريدن و ارزان فروختن بود ، كه به اين وسيله كمكى بمردمان فقير نموده ، و از ترقى قيمت تا اندازهاى جلوگيرى نمايد ، و از گندم و جو گذشته ، برنج را بجاى نان قوت عمومى قرار دهد . در تمام مدت كابينهء علاء السلطنه و يك قسمت از زمامدارى عين الدوله ، نانى كه يك من چهار پنج قران براى دولت تمام ميشد از قرار يك من دو هزار و دو عباسى به فروش رفت ، بعد هم كه گندم تمام شده يقين كردند كه ديگر نميتوان با نان مردم را سير كرد ، قيمت آن را به چهار قران و سه عباسى ترقى داده ، دمپخت را بجاى نان يكمن سى و دو شاهى يعنى نصف قيمت واقعى آن براى مردم تدارك كردند . فراوانى دمپخت را هم در كابينهء مستوفى الممالك همهكس در نظر دارد . فقط يك ماههء ثور ، يعنى اواسط دورهء زمامدارى صمصام السلطنه ، اين غذاى برنجى هم نسبة كمياب بود كه آن را هم بخرابكاريهاى مشار الملك وزير ماليهء آن كابينه ، نسبت داده ، ميگويند براى كار چاقى شما عمدا دمپخت پزيها را بست و برنجهاى دولتى را بخانهدارها فروخت كه مردم زودتر بجان آمده ، بلوا كنند صمصام السلطنه ، برود ، و شما بيائيد . از اول جوزا هم كه فراوانى شروع و در اوائل سرطان قيمت نان بسه قران و قحطى به آخر رسيد . تلفات مردم اگر درست بنگريم ، نه از گرسنگى بلكه غالبا از حصبه بود كه مردم بواسطهء عدم اعتياد ببرنج و خوردن چيزهائى كه مواد تغذيهء آن كم بود ضعيف شده ، و براى قبول امراض مهيا و قوهء مقاومت با مرض از آنان سلب شده بود . اگر سرايت مرض حصبه را هم كه بعلل سابق الذكر داء القحطش مينامند ، بر اين جمله بيفزائيم مىبينيم كه عدهء كثيرى از تلفات ، از جمله اشخاصى بودهاند كه با غلا و تنگى سروكارى نداشته و مردمان مرفهى بودهاند ، و معذلك به اين مرض مبتلا شده و بدرود زندگى گفتهاند . شما و طرفداران و روزنامهجات اجير شما خيلى سعى كردهايد كه فراوانى ارزاق را در دورهء رياست وزراء خودتان ، بحسن تدبير و سياست عاليهء خود ، نسبت بدهيد ، ولى همهكس ميداند كه قحطى و تنگى و گرانى در سر خرمن سال يونتئيل ، دو ماه قبل از جلوس شما بر مسند رياست تمام شد ، و از آن ببعد نوبت فراوانى و ارزانى رسيد و مخصوصا ابتداى زمامدارى شما ، در بحبوحهء خرمن پرحاصلى اتفاق افتاد كه تقريبا از تمام بلوكات گندم و جو ، بطور وفور وارد پايتخت ميشد و اگر گرفت و گيرها و شدت عملهاى بيمصرف