عبدالله مستوفى

408

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

كه تا ساعت نه شب ، يعنى چهار ساعت تمام شاهنامه براى او و حضار خواندم و خودم هم مثل اين مستمع بيسواد خود به اين اشعار كه مىرسيدم ، غرق شور و شعف و تحسين و آفرين ميشدم . آقايان ! شما شنيده‌ايد كه ايرانى بيسواد زياد دارد ، و آدم بيسواد زود گول مىخورد ولى بيسوادهاى ما اكثر از اين قماشند ! آسوده باشيد فريب شما را نميخورند ؛ ممكن است از راه ناچارى و فشار و زور تسليم شوند ولى به مجرد اينكه قسر خارج از بين رفت همان شاگردان تعليمات فردوسى و حافظند ، و پاره‌اى از باسوادهاى آنها هم كه دور شما مىپلكند ، و به جهت شما دايره نم ميكنند . براى بدست آوردن طعمهء جاه و مال است و هزار يك آنها با شما همعقيده نيستند ، و هرجا آش باشد حسنك شكمچران فراش خواهد بود . حتى ، اگر شما مردمان هوشيارى باشد از ميان آنها اشخاصى را كه دودوزه‌بازى « 1 » ميكنند نيز خواهيد شناخت . بارى اينها اهميتى نداشت و ملت حقيقى چون خود را با اين آقايان تازه بدوران رسيده كه از رسم ، و راه هركار بيخبرند ، و در همه‌جا از هول پلو توى قاب مىافتند ؛ طرف نميدانست و اين قماش كارهاى گوشه و از آنها را حقا از راه رقابت با ديگران بجا آورده ، و بعقل و شعور كاركنان ديپلوماسى ( ؟ ) و افسران ارتش آنها پوزخند زده ، به روى خود و آنها نمىآورد و پيش خود فكر ميكرد كه عنقريب جنگ تمام و ايران از قشونهاى خارجه تخليه شده ، و اين عمليات بىرويه و « زنده‌باد و مرده‌باد » اين « فيل و فپ » ها و بالاختصاص اين اعمال منافى با استقلال كشور هم طبعا از بين ميرود . شكر خدا را جنگ تمام شد بالاخره جنگ تمام شد ، ما هم براى خاتمه يافتن آن جشن گرفتيم بيشتر خوشوقتى ما براى اين بود كه از شر مهمانان ناخوانده كه به زور با ما متحد شده ، و كشور ما را براى زورآزمائى بين خودشان ميدان مرده‌باد و زنده‌باد كرده بودند خلاص ميشويم . آقايان گورشان را گم ميكنند و تشريف شريفشان را برده ، بقول ديوژن « 2 » سايه‌شان را از سر ما مىاندازند و از مداخلات ابلهانهء آنها در كارهاى داخلى كشورمان فارغ ميگرديم .

--> ( 1 ) - بازى دوزبازى بود كه مهره‌هاى دو رنگ را كه هريك از طرفين يكى از آنها را اختيار ميكردند بر روى نطعى كه خانه ، خانه بود مىچيدند . هركس زودتر ميتوانست سه بار مهره رديف كند بازى را برده بود . بازى را بمناسبت نطع چهارخانه بازى هم ميگفتند و اشخاص پشت‌هم‌انداز را به همين مناسبت چهارخانه باز يا دوز و كلك چين هم ميخواندند . « دودوزبازى كردن » كنايه از سروكار داشتن با هردو طرف قضيه است كه نفع هريك از آنها موجب ضرر ديگرى باشد كه در حقيقت بايد او را دوزباز يا چهارخانه‌باز و يا باصطلاح امروزه حقه‌باز دو آتشه ناميد . ( 2 ) - اسكندر مقدونى به ديوژن درويش كه در آفتاب لميده بدن خود را گرم ميكرد در حالى كه سايه‌اش بر بدن او افتاده بود گفت : از من چيزى بخواه ، مرد وارسته در جواب گفت خواهش من از تو اين است كه سايه‌ات را كم كنى و مانع آفتاب خوردن من نشوى .