عبدالله مستوفى
394
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
و اكثر گرسنه و برهنه هم بودهاند داريد كه بعضى حى و حاضر و برخى هم كه خودشان از زحمت كار و بيمارى و بىپرستارى ، بدرود زندگى گفتهاند ، اعقاب آنها حاضرند . ولى عيب كار براى آنها ، يا حسن كار براى شما در اينجاست كه از ترس چوبهء دار و گلوله ميترايوز ، جرأت دم زدن ندارند ، سهل است مجبورند در اين احتفالات جشنى كه مقدمهء انتخاب شما براى رياست ملت است حاضر شده و جهت اين فتح نمايان شما ، يعنى بتلف دادن شصت هفتاد ميليون نفوس و بيست و پنج سال گرسنگى خوردن ، و برهنگى كشيدن و محروميت خود از آزاديهائيكه براى بشر ناگزير است دست هم بزنند ، و بطيب خاطر ( ؟ ) و از روى ايمان ( ؟ ) باز هم بانتخاب شما رأى موافق بدهند ! ! كار بىنتيجه بدترين اعمال شاقهاى كه براى عذاب دادن بمحكومين فكر كردهاند ، عمل بىنتيجه است كه مثلا بضرب شلاق محكوم را وادار كنند سنگ بزرگى را بر دوش گرفته ، از نقطهاى بنقطهء ديگر حمل كند و سپس آن را باز بر دوش گرفته و بنقطهء اولى برساند و اين عمل بىنتيجه را از صبح تا شام تكرار نمايد . زيرا اگر كاريكه محكوم ، به حكم محكمه و از راه اجبار ؛ انجام مىدهد نفع عمومى يا خصوصى هم داشته باشد ، بواسطهء همان نفعى كه دارد بر محكوم گوارا شده و عذابى را كه هر اجبارى در بر دارد از بين مىبرد در صورتى كه كار بىنتيجه گذشته از عذاب جسمانى ، روح را هم معذب مىدارد . آقاى ژنراليسيم ! شما بيست و پنج سال مردم كشور خود را باشدّ عذاب گرفتار كرده و قوت جنگى ملت را از حيث لوازم به چهار پنج برابر دورهء تزارى رسانديد . از بيست سى ميليون نفوسى كه براى بدست آوردن قدرت و چشاندن اين عذاب بملت خود تلف كردهايد صرف نظر مىكنيم و آمار شما را هم از قماش انتشارات ايزوستيا و پراودا و غوغاهاى راديوى مسكو نميدانيم ، بفرمائيد ببينيم : امروز بعد از اين فتح جز چهل ميليون نفوس تلفات جنگى و يك كشور خراب ، كه هر شهر و قصبه و حتى ده كورهء آن دو سه ، بلكه ، پنج شش بار دست بدست گشته و غير از تل خاكسترى از آن باقى نمانده است چه در دست داريد ؟ هيچ ! و مسلما هيچ ! شبهه را قوى ميگيريم ، كه با همان طرز جهنمى خود ، و چهار پنج فقره نقشهء پنج سالهء ديگر توانستيد بعد از بيست و پنج سال باز هم توانائى جنگى كشور خود را مجددا بسال 1939 ، يعنى حال قبل از جنگ اخير ، يا بهتر و پرتخمهتر « 1 » از آن برسانيد . با
--> ( 1 ) - پرتخمهتر كنايه از مجهزتر و بهتر و بالاتر است . چهار تخمه جوشاندهاى بود كه سابق براى سينه درد بمتلايان ميخوراندند و آن عبارت از چهار تخمهء لعابدار يعنى قدومه و بارهنگ و بهدانه و سپستان بود . البته هرقدر تخمههاى آن زيادتر بود آن را بهتر ميدانستند . پس چهار تخمهء پرتخمه مطلوبتر بود . احتمال هم ميرود كه كنايه از نان تخمهزده گرفته شده باشد كه البته پرتخمهتر آن مطلوبتر است .