عبدالله مستوفى

381

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

يوميه‌اى بوده است كه در دورهء قبل ، از مالك ميگرفتند و الا در اصل عمل كه عدم استفاده از فرآوردهء كار و دسترنج آنهاست تفاوتى حاصل نشده است ، و البته در اين روزها هم ، كار نان كوپونى هنوز ، به راه نيفتاده بود و كسى هم گوش خود را بنالهء كشاورزان كه « ما تا محصول ديگر چه بخوريم و چه بپوشيم ؟ » بدهكار نميدانست ، كه جوابى به آنها بدهد بر فرض اينكه كشاورزان در مقابل اين سؤال ، جواب هم ميشنيدند و عدهء « عنقريب نانوائىها و بزازيهاى عمومى كه نان و پارچهء مجانى بدسترس افراد بگذارند داير خواهد شد » ، بود و اين حرفها هم براى فاطى تنبان و براى حسنك نان نميشد . از رعيتى كه به اين كيفيت فريب خورده ، و گرسنه مانده است ، ديگر نبايد توقع كار داشت . بر فرض اينكه مأمورين ضبط محصول بذرى هم براى او گذاشته باشند ، شكم خود و اهل عيالش مجالى به پيش‌بينى براى سال ديگر نميدهد ، و در اين يكى دو ماههء فاصلهء بين رفع محصول و موقع كشت ، ته آن بالا آمده است ، پس طبعا كاشتى نخواهد شد ، كه برداشتى داشته باشد . بالشويكها البته اين وضع را ميديدند ، و نتيجهء آن را ميفهميدند ، و با وعده و وعيد و تشر و تهديد ، حتى بآهن و آتش ميخواستند كار را سروصورتى بدهند ، ولى نمىتوانستند اعتماد از دست رفته را كه اصل و جان كار است ، در كشاورزان ايجاد كنند . خلاصه اينكه ، در سياه خاك روسيه كه از حدود حاجى ترخان تا مرز آلمان و اطريش ، به پهناى دويست سيصد فرسخ گسترده شده ، و براى نان دادن تمام اروپا كافى بود ، زراعتى نميشد و سالهاى بعد هم ، كه قدرى كارها را تحت نظم و نسق انداختند و با ميترايوز و طناب‌دار ، كار زراعت را روبراه ساختند ، باز هم نتوانستند زراعت سياه خاك روسيه را ، به زمان دورهء تزارى برسانند و بالاخره هم ، تا بر خلاف اصل مسلم كارل ماركس ، كه ضبط تمام محصول است استقلال‌هائى بعنوان « گلخوز » و « ساوخوز » بكشاورزان ندادند ، نتوانستند سروصورتى به كار زراعت و دام‌پرورى بدهند . تأثير كمى و كاستى فرآورده‌هاى زراعتى هم ، در ساير لوازم زندگى ، از بديهيات است بر اثر همين اوضاع بود ، كه يكصد و پنجاه ميليون سكنهء روسيه « 1 » . از همه‌چيز محروم شده و باصطلاح عوامانه سر سنگ سياه مانده بودند .

--> ( 1 ) - جمعيت امروز روسيه را ، كمونيست‌ها دويست ميليون ميگويند و مينويسند ، در صورتى كه قبل از جنگ بين الملل سابق جمعيت اين كشور بيش از يكصد و سى ميليون نبوده است . با تلفاتى كه در ضمن تحويل و تحول رژيم تسارى برژيم كمونيست و دو جنگ بين الملل داد ، اين قلم را شصت هفتاد ميليون برآورد كرده‌اند خيلى بعيد به نظر مىآيد كه امروز دويست ميليون نفوس داشته باشند . بخصوص با اين قاعدهء كلى كه در انقلاب و تحول ازدواج و توالد از هرچيز بيشتر لطمه مىبيند . اگر بر اين جمله طرز ازدواج كمونيست را هم كه هيچ ترتيب و نظمى ندارد و خيلى هركه هركه است بر اين جمله بيفزائيم رقم دويست ميليون بيشتر مشكوك مىشود . گذشته از همهء اينها بچه پس انداختن شكم و سر و دل و دماغ ميخواهد كه هر دوى آنها با كار كردن روزى پانزده ساعت كه اكثريت مردم در رژيم كمونيست گرفتار آنند جايشان خالى است . بنابر اين بايد گفت اين هم يكى ديگر از بلوفهاى آقايان است .