عبدالله مستوفى

379

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ماركسيسم مذهب و مليت نميشناسد ، و در نظر پيروان اين عقيده ، هرگونه اقدامى كه براى نيل به اين رويه و مرام يعنى خراب كردن وضع حاضر و ساختن اين مساوات بهشتى مناسب باشد ، از قتل و نهب گرفته تا دروغ و تهمت و افترا همه چيز مجاز و مستحسن بلكه واجب و لازم است . خوانندهء عزيز ! تعجب نكنيد ، كه چرا آنقدر توده‌اىهاى ما بيشرمند و روزنامهاى آنها بىمنطق چيز مينويسند ، يا راديو مسكو و روزنامه‌هاى ارگان دولت شوروى ، آنقدر در خوبى اوضاع روسيه گزاف‌گوئى ، و نسبت بسايرين هرزه درآئى ميكنند و تهمت و افترا ميزنند و در مجامع بين المللى نمايندگان آنها خود را منطق نفهم جلوه ميدهند اين كارها همه لازمهء همان مسلك تخريب اوضاع حاضر است كه يكى از اصول مسلم آنها مىباشد . در اين طرز حكومت ، البته افراد نبايد از خود اراده‌اى داشته ، بلكه بايد در تمام شئون زندگى ، مطيع مركز باشند . كار آزاد نيست ، هر كارى كه مركز براى هر فردى مناسب و بهراندازه‌ايكه لازم دانست ، بايد افراد همان كار را به همان اندازه بكنند و در مقابل كار ، كوپن جيره‌بندى بگيرند و لوازم زندگانى خود را از باجه‌هاى عمومى دريافت كنند . وقتى هم كه پشت باجه‌ها ميروند ، البته نبايد از بدى و كمى نان سرانه ، و نارسائى لباس ، و ناموزونى و ناهموارى ساير لوازم كه براى آنها تهيه شده است ، اعتراض و چون و چرا نمايند ، زيرا اگر ممكن و ميسر ميشد ، البته بهتر و بيشتر ميدادند . پس آنچه ميدهند ، بايد بالاى سر و چشم گذاشت و راضى و شاكر بود ، زيرا سران جامعه شب و روز خود را وقف بهبودى زندگى آنها كرده ، و آنچه زور داشته‌اند زده و از اين بهتر و بيشتر نتوانسته يا استطاعت نداشته‌اند فراهم كنند . بازهم نميخواهم با استدلال ثابت كنم كه اين طرز بشر را ، از بشريت بمقام حيوانيت تنزل ميدهد . زيرا ، همانطور كه بخر و گاو هرچه ميدهند مىخورد ، و هرجا جايش كنند ميخوابد و هرقدر بارش كنند ميكشد ، انسان هم با اين طرز زندگى همين حال را پيدا خواهد كرد و آزادى اراده و شخصيت انسانيت را بالمره از دست ميدهد . چرا در اين زمينه افادهء مرام نميكنم ؟ به جهت اينكه اين كار با روان‌شناسى است و با « شرح زندگانى من » كه موضوعش تاريخ اجتماعى و ادارى دورهء قاجاريه است مناسبتى ندارد . پس مقصودم از اين قلمفرسائى چيست ؟ مقصودم ، توضيح اين مطلب است كه بالشويكها ؛ در بيست و هشت نه سال قبل ، چگونه اين مرام يعنى تصرف تمام دارائى افراد را در كشور روسيه عملى كردند و چه شد ، كه اين قحط و غلا و تنگى و كمى و كاستى بلكه نبودى و نيستى ، پيش آمد ؟ در اوايل امر ، براى اينكه دست ملاكين و كارخانه‌دارها را از ملك‌ها و كارخانه‌ها كوتاه كنند ، بكشاورزان و عملهء كارخانه‌ها گفتند : مالك زمين و صاحب كارخانه شماها هستيد ، مال غصب شده خود را تصرف كنيد . معلوم است ، رعيت و عمله‌اى كه جز مزد روزانه بهره‌اى از محصول كارخانه و مزرعه نداشته ، و اين مزد هم بقدرى كه شكم شخص