عبدالله مستوفى

367

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

هم خيلى قاشق‌پستائى « 1 » كرده‌ام . من ، در اين هفتاد سالهء عمر خود ، مردمى دزدتر و غارتگرتر ، و بىمروت‌تر ، و از پذيرفتن تمدن و تربيت دور تر ، و بيك كلمه ، وحشىتر از كردهاى مكرى نديده‌ام . در نزد اين قوم ، مال غير چيزى است كه دست آنها بدان نرسد ، همين كه دست‌رسى به چيزى يافتند ، پاپى مشروع بودن وسيلهء آن نيستند ، هرچه بدستشان بيايد مال خود مىدانند . وقتى سر كيف ميآيند ، كه بشنوند ، روزگار حسينقلى خانى شده است . آنوقت ، اول بجان هم ميافتند ، و از همديگر دزدى و غارت ميكنند . مثل سگهاى يك ابه كه دعواى بين خود را وقتى ترك ميگويند ، كه سگ خارج ميان آنها پيدا شود اينها هم ، وقتى دست از جان هم ميكشند ، كه بوى يغماى خارج از حوزهء خود بشنوند . آنوقت ، همگى به راه ميافتند . به هيچ چيز هيچكس ابقاء نميكنند ، و در عين حال ، در همين چپاول هم ، يگانگى نداشته ، از يغماى همديگر ميدزدند ! در ايام عادى ، كه نظم و نسقى در كارها برقرار است ، آنها كه دست و پاى بيرون - روى دارند ، اعم از شهرى و دهاتى ، در خط سرحدى ممتد بين عراق و ايران ، بر ضرر عايدى كشور ، در قاچاق اشياء ممنوعى و كالاهائيكه گمرك زياد دارد ، داد نامردى داده ، بازار سياه را در كشور راه مياندازند « 2 » . و آنها كه اين دست و پاها را ندارند ، بقاچاق يك

--> ( 1 ) - پستا بمعنى نوبت است و پستائى يعنى نوبتى . « آسياست و پستائى » يعنى در آسيا نوبت ملحوظ است ، نه شخصيت صاحب بار . قديم در دهات كه قاشق باندازهء اهل خانه نداشتند ، دو نفرى سر يك كاسه مىنشستند و قاشق را بنوبت به كار مىانداختند . البته بايد اين دو نفر باهم رايگان باشند كه به همديگر تعدى نكنند و نوبت را رعايت نمايند . « قاشق پستائى كردن » كنايه از سروكار داشتن و با يكديگر رايگان بودن است . همكاسه بودن هم به اين معنى آمده است . منه در ميان راز با هركسى * كه جاسوس همكاسه ديدم بسى سعدى ( 2 ) - قوانينى كه در دورهء رضا شاه فقيد براى توازن صادر و وارد مملكت از مجلس گذشته بود ، ورود پارچه و جوراب ابريشمى را بكشور ممنوع ميكرد ، معهذا تمام خانمهاى تهران جوراب و لباسشان از همين پارچه‌هاى ممنوع الورود بود ، در ساير شهرهاى كشور هم بيش و كم اين دو كالا بر تن خانمهاى شيك ديده ميشد . سخت‌گيرى شاه فقيد را هم در اين زمينه‌ها و بخصوص نسبت به اين تجملات بىمصرف همه‌كس شنيده و ديده است . پس اين ابريشمينه‌ها از كجا مىآمد ؟ از قاچاق‌گرى كردهاى مكرى كه از خاك كردنشين عراق در خط سرحدى بر طول بين دو كشور معمول ميداشتند . چنان كه هرقدر بنواحى كردنشين نزديكتر ميشدى قيمت اين كالاها ارزانتر ميشد . حالا ممكن است اين سؤال براى همه‌كس پيش بيايد كه مفتشين دولتى كه يك مثقال ترياك را از جيب قاچاقچىها بيرون ميآوردند كجا بودند ؟ يا مأمورين محلى كه اين اوضاع را البته ميديدند ، چرا به روى خود نمىآوردند ؟ براى اينكه سرحددارى با نظاميان و مأمورين غيرنظامى در اين كار مداخله‌اى نداشتند و از قراريكه معروف بود آقايان نظاميان چه در خطوط سرحدى و چه در داخلهء شهرها از قاچاقچىها نقد و جنس ميگرفتند و آنها را آزاد بقيه در حاشيهء صفحهء بعد