عبدالله مستوفى

364

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بالاخره ، خبر ختم غائلهء خراسان ، كه در 12 ميزان بمركز رسيد ، سردار سپه را بخاتمه دادن كار جنگل مصمم كرد . قبلا عده‌اى از نيروى احتياط مركزى را براى تقويت پادگان‌هاى گيلان ، روانه كرده ، و اين نيرو شهر رشت را هم به تصرف درآورده بود ، در اينوقت باز عدهء كافى به سمت گيلان روانه داشت ، و خود از دنبال برشت عزيمت نمود ، در هنگام حركت گفت : « تا كار جنگل را خاتمه ندهم ، از اين سفر مراجعت نميكنم . » ورود فرماندهء كل قوا و وزير جنگ برشت ، ( 23 ميزان ) رنگ‌وروى ديگرى به كار داده ، نيروهاى دولتى از هرطرف بقواى جنگل فشار آوردند . خالو قربان با عده و مهمات خود تسليم ، و با سمت سرهنگى وارد خدمت شد . احسان اللّه خان كه از سمت مازندران هم طرف حمله واقع شده بود ، بين دو آتش‌گير افتاده ، قواى خود را از دست داد ، و به خاك روسيه گريخت . اما ميرزا كوچك خان معلوم نيست بچه‌اميدوارى ، مقاومت كرد ، و قشون دولت ميرزا را در جنگل تعقيب نمود ، و در هر زدوخوردى از عدهء او كاست ، تا ديگر براى او قوه‌اى نمانده ، خود با يكنفر آلمانى بكوههاى طوالش پناه برد ، در صورتى كه عده‌اى از قواى دولتى او را دنبال ميكردند ، روز 11 دلو 1300 سوارهاى مأمور تعقيب مردهء او و همان آلمانى را كه شب قبل از سرما تلف شده بودند ، در يكى از كوهها يافتند . ميرزا كوچك خان ، چنان كه در جاهاى ديگر اين كتاب اشاره كرده‌ام ، مرد مسلمان متنسك بىآزارى بوده و در انقلابات چندسالهء گيلان ، در ضمن جلوگيرى از تطاول قشون روس و انگليس ، خدمتهاى ذيقيمتى باهل ولايت خود كرده است . ولى در اين موقع كه مطابق آرزوى همهء ايرانيان بنابراين بود كه دولت مقتدرى بوجود آيد ، از بين رفتن قوهء جنگل و ختم دورهء قدرت او ناگزير بود . كاش اين مرد پاك هم مثل خالو قربان ، با عده و اسلحه و سازوبرك خود تسليم شده ، و مثلا با رتبهء سرتيپى يا سرلشگرى مشغول خدمت ميگشت ، و كشور را از استفادهء وجودى شخص قانع با ايمان وطن‌پرست جدى بىآزارى مثل خود محروم نميكرد . اگرچه شايد در اين صورت همين اخلاق نيك او كه مخالف رويهء همكاران بد بود ، سبب ميشد كه از راه ديگر برآمده ، پاپوش براى او بدوزند و در محبس بزندگانى او خاتمه دهند ، ولى ، در هرحال احتمال استفادهء وجودى او بيش از اين مىشد كه در كوه از سرما و شايد گرسنگى نفله شود . « ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ « 1 » » تقدير چنين بوده است ، كه ميرزا يونس پسر ميرزا بزرگ ، كه بمناسبت ميرزا بزرگى پدر ، بميرزا كوچك معروف شده ، و در جوانى طلبهء علوم دينى بوده است ، وارد سياست شده ، و با اخلاق نيك جبلى خود ، كه از تعليمات مذهبى پاكتر و صاف‌تر هم شده بود ، عده‌اى دور خود جمع كرده ، و مدت چهار پنج سال ، يك ناحيهء مهم كشور را تا حدى از تعدى و تجاوز

--> ( 1 ) - قرآن كريم . هيچكس نميداند فردا چه مىكند ، و هيچكس نميداند در چه سرزمينى جان مىسپارد .