عبدالله مستوفى

359

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

براى نفت شمال ايران ، بلكه براى گندم نان اهالى خمسه و آذربايجان ميدود ؟ شما كه چشم بددور در كشورتان آزادى و مساوات فردى و عمومى به پايه‌اى رسيده و رضايت عمومى از وضع حاضر باندازه‌اى است ، كه در انتخاب رهبران حزب و پيشوايان و رؤساى دولت ، حتى يك رأى مخالف هم از كسى صادر نميشود ، پس چرا عضويت حزب كمونيست را عموميت نميدهيد ، و فقط اين فيض عظيم را به دو سه ميليون نفر خواص تخصيص داده ، و باقى مردم را از آن محروم كرده‌ايد ؟ آيا ممكن است باور كرد كه بقول خودتان ، در ميان دويست ميليون نفوس روسيه ، رژيم حكومت فعلى شما هيچ مخالف نداشته باشد ؟ پس چرا صداى اين مخالفين را هيچكس نمىشنود ؟ چرا روزنامه‌هاى محلى شما ، جز تكرار بيانات ايزوستيا و پراوداكارى ندارند ، و افادهء مرامى نميتوانند كرد . . . و صدها چراى ديگر كه هيچيك جواب معقول و منطقى نداشته ، و ثابت مىكند كه اين بهشت كمونيست جهنمى است كه با آهن و آتش بر مردم بدبخت روسيه ، تحميل شده ، و آنساعتى كه اين آهن كوتاهى و اين آتش خمود پيدا كند ، حتى اين بره‌هاى خدا هم برضد آن قيام نموده ، وكلاه رهبران و پيشوايان را پس معركه خواهند انداخت . بلى ! عبث نيست كه خودشان ، با طرز بيان ديگر ، اعتراف كرده و ميگويند : و اى بوقتى كه پيشرفت ما متوقف شود ، اندك توقف كافى است كه ما را بپرتگاه نيستى بيفكند ! « 1 » توضيح و تشريح اين صد تا چرا ، و افادهء مرام راجع به طرز كمونيست و ديالكتيك‌هاى كارل ماركس ، بيش از آنچه نوشتم ، « در شرح زندگانى من » محل ندارد و شايد اين اندازه هم زياد بوده ، و بالاخره بعد از ده پانزده صفحهء معترضه ، بايد خوانندهء عزيز را به باقى واكنشهاى كودتاى حوت 99 آشنا كنم . اين سخن پايان ندارد ، اى عمو * شرحى از ميرزا كوچك خان بازگو غليظ شدن مادهء جنگل ميرزا كوچك خان ، قائد قيام جنگل را مىشناسيم ، و ميدانيم شش هفت سال است عده‌اى بدور خود جمع ، و با هر قوهء خارجى يا داخلى كه متكى بسياست خارجى باشد ، ضديت كرده ، و حوزهء

--> ( 1 ) - از امروز بگذريم كه همهء روزنامه‌ها پر از ترجمهء مقالاتى است كه روزنامه‌هاى دنيا در اين زمينه مينويسند . اين كتاب در رياست وزراى قوام السلطنه و كابينهء كمونيست مآب او نوشته شده و روزنامه‌ها اگر فى الجمله اشاره‌اى آن هم در صد لفافه ميكردند ، گرفتار حملهء روزنامه‌هاى توده‌اى ميشدند و راديو مسكو فردا آنها را فاشيست معرفى ميكرد : اين كتاب وقتى منتشر شد كه آقاى قوام السلطنه ميخواست ورق پارهء واگذارى نفت را كه بمجلس پيشنهاد كرده بود بگذراند . اول روزنامه‌اى كه برضد اين عقيده افادهء مرام نمود مجلهء صبا بود كه تحت عنوان ، عقيدهء مستوفى راجع به نفت شمال ايران از صفحهء 452 تا 459 مجلد حاضر را نقل كرد و ساير روزنامه‌ها تأسى كردند و لحن آنها تغيير نمود تا بامروز رسيده‌ايم كه همه بجرأت آمده و مصلحت بينى مرا پيروى ميكنند و ياوه‌گوئى راديو مسكو و راديو باكو را راديوى ما در همان روز و به همان لحن جواب ميگويد .