عبدالله مستوفى

28

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

از جنگليها تنگ آمده و داشتند از دور آنها متفرق ميشدند ، حركات بيرويه و مظالم قشون شما را سنگينتر از اقدامات جنگليها ديده ، به آنها گرويدند ؛ و كاريكه خودبخود ختم ميشد ، ريشه پيدا كرد . حاكم را ميدانيم براى چه احضار كرديد « 1 » رئيس ماليه را بعنوان كفالت ، سرپرست اهالى قرار داديد « 2 » او هم سر شما و مردمرا يا بلاغيه‌هاى بىاساس گرم و در آخر كار ، يك تلگراف تسليم هم از قول ميرزا كوچك خان جعل و مخابره كرد و شما بقدرى از اين پيشرفت دروغين خوشوقت شديد ، كه از هول حليم توى ديگ افتاده تلگرافات شرم‌آور ، بكفيل حكومت و ميرزا كوچك خان مخابره كرديد ، و جرايد پايتخت هم موقع را مناسب ديده ، بدستور خود شما بطور عادى و فوق العاده ، بقدرى ياوه‌سرائى و تملق از شما كردند كه شايد بعد از شكست آلمان و ختم جنگ بين المللى ، جرايد لندن و پاريس ، آنقدر داد و فرياد نكرده بودند . بعد از دو سه روز ، معلوم شد كه كفيل حكومت سر شما را شيره ماليده « 3 » و تمام اين هياهو بىموضوع بوده است . عجب اينجاست كه بعد از مسلم شدن مطلب كه كفيل حكومت را احضار ، و مورد عتابش قرار داديد ، نميدانيم چه دعائى به گوش مشار الملك خواند « 4 » كه مجددا به جهت صدور همان ابلاغيه‌هاى بىاساس ، و مخابرهء همان تلگرافات مجعول ، بر سر كار خود رفت ، و معلوم نيست بعد از اين حسن استقبال شما و مناعت و استغناى ميرزا كوچك خان ، بر فرض اينكه جنگليها براى تسليم ظاهرى هم حاضر شوند ، چه شرايط شرم‌آورى با شما بكنند كه شما هم براى حفظ ظاهر ، مجبور باطاعت شويد ، و از افشاى آن هم جلوگيرى نمائيد ، و يكمرتبهء ديگر دولت و مردمرا براى رفع اختلاف كلمه ، كه از حسن كفايت و كاردانى شما بزرگ شده است دچار خسارت و زحمت كنيد . شعر ناگفتن به از شعرى كه باشد نادرست * بچه ناوردن به از ششماهه افكندن جنين

--> ( 1 ) - براى بيهوده‌كاريهاى حاكم ، سردار معظم خراسانى و بخصوص اعدام چند نفر بيگناه بود كه از ميان جمعى ، كه بى جهت دستگير شده بودند بعلامت قرمزى كه حاكم عادل پاى اسم آنها گذاشته بود بالاى دار رفتند . ( 2 ) - اين رئيس ماليه ، ميرزا احمد خان آذرى بود ، كه بعد از خدمتى كه در فشار بمردم در كار نان تهران صورت داده ، مقدمات رجوع اين شغل را بموليتر بلژيكى فراهم كرده برياست ماليه و بعد بكفالت حكومت گيلان منصوب شد . ( 3 ) - « شيره بسر كسى ماليدن » كنايه از وعدهء بىاساس به كسى دادن و بچيزهاى پوچ سر او را گرم كردن و اغفال اوست . قدما رسم داشتند براى پاك كردن مو روغن بسر ميماليدند و با شانه زدن بسر چرك لاى موها را ميزدودند . شايد كسى شخصى را فريب داده بجاى روغن شيره كه بيشتر مايهء جلب كثافت است بسرش ماليده و بعد از اين واقعه بوده است كه اين جمله بمعنى استعاره‌اى فريب دادن مشهور و مصطلح شده باشد . ( 4 ) - « دعا به گوش كسى خواندن » كنايه از وعدهء بىاساس به كسى دادن يا بعبارت ساده گول كردن اوست . گول كردن لهجهء كرمانى و بعقيدهء من بهتر از گول زدن مصطلح تهرانست .