عبدالله مستوفى
349
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كلنل محمد تقيخان هم البته ، اين حسابها را بوسيلهء مكاتبهء با همقطارها و دوستانش داشته است ، كه با صورت حق بجانب ، راه هرگونه اصلاح را سد ميكرده ، با وجود تقاضاى مواجب دو سالهء خود ، و اجازهء خروج از سرحد ، و رفتن باروپا عملا در مقابل دولت مقاومت مينموده و نعل وارونه ميزده است « 1 » بعضى ميپرسند : مگر مواجب دو سالهء كلنل چه اهميتى داشته است كه دولت از برآوردن اين شرط آخرى او كوتاه آمده ، كار منجر بجنگ شده است ؟ شايد اين آقايان از گزارشهائى كه ناگزير از مشهد و ساير نقاط خراسان براى دولت و بخصوص قوام السلطنه ميرسيده ، و ثابت ميكرده است كه اين پيشنهاد آخرى از طرف كلنل هم مثل ساير درخواست - هاى او مبتنى بر اغفال مركز ، و كامل كردن عده و عدهء خويش است ، بىاطلاع باشند . اين آقاى كلنل كه روزى چندين برابر مواجب دو سالهء خود را در راه تمرد با دولت صرف ميكرده است ، براى برداشت مواجب دو سالهء خود چه حاجت باجازهء دولت داشته ؟ و چه مشكلى در كار بوده است كه اين مبلغ را مثل ساير مصارف اين برادركشى ، بىاجازه برداشت كرده و از سرحد خارج شود ؟ و با اين وضع ناهنجار كه جز وجود و عمليات بىرويهء شخص او هيچ باعث و موجبى نداشته است خاتمه دهد ؟ مردهپرستى يكى از خصايص عمومى ما در اين اواخر ، مردهپرستى شده است بجاى اينكه از اشخاص برجسته در ايام حياتشان قدرشناسى و تحسين كنيم و بواسطهء اين عمل بىمايه ، نظير آنها را در جامعه زياد نمائيم تا زندهاند از هيچگونه انتقاد و حتى تهمت و افترا دربارهء آنها كوتاه نمىآئيم و هزاران خون بدل آنها ميكنيم . همين كه مردند بر مردهء آنها ضجه مويه « 2 » سر ميدهيم و اين كار را قدرشناسى موسوم ميكنيم ! در اوقات رياست استيناف خود در آذربايجان شرقى و غربى ، در تبريز ، نزديك مسجد كريمخان ، در سيد لر كوچه سى ( كوچهء سادات ) خانهاى به اجاره گرفته بودم .
--> ( 1 ) - « نعل وارونه زدن » كنايه از پى و رد وايز گم كردن است . امروز هم در دهات مرسوم است ، وقتى در خانهاى دزدى شبانهاى واقع مىشود رد پا و نعل اسب را تعقيب ميكنند ، بهر جا رد را بردند از آن خانه يا از آن ده مال دزد برده را مطالبه ميكنند . دزدان زبردست نعل اسب را وارونه ميزدند يا مثل رفيق سيد لطفعلى ( صفحهء 243 جلد اول ) پسپس ميرفتند كه ايز و رد و پى را گم كنند . چو بهمن بزابلستان خواست شد * چپ افكند آوازه و راست شد سكندر كه با روميان حرب داشت * در خيمهء خويش بر غرب داشت « سعدى » ( 2 ) - اين اصطلاح نظير آه و ناله و سوز و گداز و اين تعبير در كاشان بيشتر از ساير نقاط فارسى زبان مصطلح و بيشتر در مواردى استعمال مىشود كه تصنع زيادتر از حقيقت باشد و كاشىها ضجه موره ميگويند .