عبدالله مستوفى
346
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بين اين دو نيرو واقع نشده بواسطهء ملاحظهكارى فرماندهان سوئدى ژاندارمرى بوده ، و الا قزاقها با افسران روسى خود بىميل نبودهاند زمينههائى هم براى طرفيت با ژاندارم فراهم كنند . خوانندهء عزيز ميتواند تصور فرمايد كه افسران امنيه با اين روح و روان چقدر از پيشآمدهاى اين چهار پنج ماهه كلافه « 1 » و از وزارت جنگ اين افسر بيسواد بىخانوادهء گمنام قزاق و بخصوص ملا كريمى او در كابينهء وزراء نارضامند هستند و ماجراجويان و پرحرارتان آنها كه اكثر افكار وطنپرستى هم محرك آنهاست ، چه افكارى در سر ميپرورانند ؟ و در عالم خيال چه نقشههائى ميكشند ؟ كوچكترين فكرى كه براى آنها مىآيد راه انداختن كودتائى برضد اين كودتاست كه خود را از تحليل رفتن در ضمن قزاق و كشور را از اين بازى خلاص كنند . ولى سردار سپه باهوشتر و موقعشناستر از آن بود كه عده و عدهء خود را كامل نكرده با آنها ضديت كند و حرفى از اتحاد شكل قواى دولتى بميان آورده و آنها را بتمرد وادارد بلكه هميشه آنها را از راه وطنپرستى و شرافت نظامى و خدمت بجامعه به كار واشته و ارادهء خود را بيشتر از اين راهها بر آنها تحميل ميكرده و براى بلند شدن سروصداى اين رقابت و نارضامندى طبيعى موقع بدست آنها نميداد و مخصوصا هرجا عدهاى از آنها را مأمور ميكرد دو برابر عدهء قزاق با آنها همراه مينمود كه خلاف انتظارى از آنها بروز نكند . آنها هم چون بهانهاى نداشتند اوامر وزير جنگ را بخصوص كه با احكام رئيس - الوزراء و وزير داخله هم كه قانونا رياست بر قوهء امنيه داشت توأم بود اطاعت كرده وظيفهء خود را انجام ميكردند . ولى در خراسان از همان روزهاى اوليهء كودتا كه هنوز شخصيت سردار سپه نمايشى نداده بود ، واقعاتى رخ داده بود كه در اين موقع براى اظهار رقابت و راه انداختن كودتاى ديگرى بر ضد كودتاى سوم حوت ، مستمسك خوبى بشمار مىآمد . ميدانيم قوام السلطنه رئيس الوزراء وقت و كلنل محمد تقى خان پسيان جوان تحصيل كردهء با اطلاع كه از نويسندگى هم بىبهره نبوده در موقع كودتا يكى والى و ديگرى رئيس قوه امنيه يا بعبارت ساده رئيس قشون خراسان بوده و البته قوام السلطنه بعد از اطلاع بر شخصيت محبوسين سيد ضياء الدين ، بفكر خود هم افتاده و بين او و كلنل رئيس
--> ( 1 ) - حالت گرفتگى و طپش قلب و احيانا سردردى را كه از گرماى هوا ، بخصوص در حمام براى شخص حادث مىشود كلافگى ميگويند و بطور استعاره در جاهائى مثل مورد متن كه از اوضاع و احوال ناراضى باشند ، نيز اين كلمه را به كار مىبرند . سينه چاكهاى بازارى مترادفى براى اين كلمه تراشيده و در لهجهء خود استعمال مينمايند و آن كلمهء برزخ است ، تا ببينيم چه وقت برزخ بمعنى كلافه در كتب وارد شده و قابل نوشتن گردد . چون بعقيدهء من تمام استعارهها ابتدا از طبقهء پائين بالا آمده است و مقصود از برزخ ، در اينجا عذاب برزخ است كه بعقيدهء مسلمانها بدكارهاى اين دنيا در عالم برزخ كه بين دنيا و آخرت است ، نيز عذاب مىكشند .