عبدالله مستوفى

344

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

سياسى تهران و بالاختصاص هم خيال‌هاى مسلح مازندران هم نسبت بافكار اين پيرمرد متعين دهاتى تشويق‌هائى به عمل مىآمد . طبعا مازندرانىها ، در كنگاشهاى بين خود ميگفته‌اند كه اگر بنابراين باشد كه هر بىسروپائى كه دو سه هزار نفر مسلح بدور خود جمع كند بتواند تهران پاىتخت را مسخر كرده ، و وزير جنگ بشود چه چيز ما از رضاى قزاق بيكس‌وكار بىاصل و تبار كمتر است اگر ما نيروئى تدارك كنيم ميتوانيم تهران و شاه و دولت را از شر اين قلدر كه معلوم نيست بچه حقه‌بازى توانسته است خود را بتهران بيندازد خلاص كنيم . بخصوص كه آزادىخواهان هم همگى با ما هستند و دلشان از استيلاى اين كارچاق‌كن خارجى خون است . همين‌كه ما با يك عدهء يكى دو هزار نفرى ، بتهران بريزيم ، قواى امنيه كه بمراتب زيادتر از قوهء قزاق است بطرف‌دارى ما در همه‌جا بخصوص پاىتخت قيام خواهد كرد و اين بساط را ميتوانيم در ظرف يك هفته بهم بزنيم ! در هرحال بر اثر اين قماش افكار بود كه همگى گرد امير مؤيد كه خودش از آنها هم اينكاره‌تر بود ، جمع آمدند و نافرمانى خود را علنى كردند . فراست و موقع‌شناسى سردار سپه به او ميگفت از همه زودتر بايد اين مدعىهاى هم‌ولايتى و خانگى و اين دشمن بيخ آستين را قلع و قمع كرد . بنابراين ، در شانزدهم سرطان 1300 احمد آقا خان ، سپهبد امير احمدى را با عده و عدهء كافى بسواد كوه مأمور نمود . و بعد از چندين مقابله با قواى امير مؤيد كه همه‌جا فتح نصيب قوهء دولتى بود در 20 اسد ته‌ماندهء آنها هم متوارى شدند . مصلحين خيرانديش ميان افتادند ، امير مؤيد براى هميشه ترك مخاصمه كرد و علامت انقياد را به تهران آمد . وزير جنگ او را پذيرفت و دو پسر او را با رتبه‌هاى ابتدائى وارد قشون دولتى كرد . عاقبت امير مؤيد و پسران معلوم است خان‌زادهء سوادكوهى ، كه جز از پدرش هيچوقت از كسى فرمان نبرده ، و از تملقات و تودل‌رويهاى معمول شهرى نسبت ببالادست خيلى بدور است ، نمىتواند خود را با انضباط سخت نظام قزاقى عادت بدهد . به همين جهت اين دو جوان رشيد ولى بى انضباط ، نتوانستند در ارتش جوان كه ميرفت سروصورتى بگيرد بود و نبودى از خود ظاهر كنند و با درجات پائين افسرى روزگار ميگذراندند . دو سال بعد در زمان رياست وزراى سردار سپه كه اين دو جوان مأمور پادگان گرگان بودند ، معلوم نيست بر اثر چه نافرمانى از طرف ما فوق حكم حبس يكى دو روزه دربارهء آنها صادر مىشود . خان‌زادهء سوادكوهى و حبس ؟ ! البته آنها اطاعت نكرده ، و به سمت سوادكوه فرار ميكنند . فرماندهء پادگان بفكر اينكه مبادا بسوادكوه برسند و جمعى را دور خود جمع كرده اسباب زحمت شوند عده‌اى را مأمور به دستگيرى آنها مينمايد . جوان‌ها كه دست درآورده به سمت آنها تيراندازى ميكنند ، از طرف مامورين معارضهء به مثل شده ، و بدبخت‌ها آماج تير گشته و هردو كشته