عبدالله مستوفى
337
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
راهنمائى مشير الدوله دريافتند ، و بموجب اعلاميهء خود ، ضديت خويش را با قرارداد اظهار داشتند ، ديگر كسى چندان پاپى طرز انتخابات آنها ، كه غلط بوده است يا صحيح نبود . زيرا چنان كه اشاره شد ، همه ميدانستند كه انتخابات در هرحال ، در اكثر جاها ، بحقهبازى است ، و به فرض اينكه اين انتخابات هم باطل شود معلوم نيست در انتخابات جديد دقتهاى بيشترى به عمل آيد ، كه وكيلى كه انتخاب مىشود ، وكيل واقعى ملت باشد . مرض وكالت خوانندهء عزيز را در موارد خود ، به طرز انتخابات گذشته آشنا كردهام ، و ميدانيم كه در سه دورهء قبل ، انتخابات تا حدى طبيعى بوده ، و وكلاى ملت همواره مردمانى بودهاند كه در محل خود خير الموجود بودهاند . البته ، در ميان آنها اشخاصى يافت ميشدند كه اطلاعات آنها باصول پارلمانى كم بوده ولى اكثريت آنها ، مردمانى پاك قصد و خيرخواه بودند . در ميان آنها ، وطنفروش و اشخاصى كه سفارتهاى خارجى را وسيلهء پيشرفت مقاصد حق يا باطل خود قرار دهند ، خيلى كم بود . آنهائى كه جبلتا يا به حكم سابقه ، اينكاره بودند ، خيلى دست بعصا راه ميرفتند « 1 » كه برگهاى از اين رويهء خود بدست ندهند ، و صورت ظاهر را خوب حفظ كرده ، و حتى برضد دولتى كه با سفارت آن خصوصيت و سروكار داشتند ، نيز اقدامات وطنپرستانه ميكردند و اجمالا وقتى وكيل ميشدند كوشش داشتند كه خود را ملى وانمود كنند و وقتى پاى مهاجرت پيش ميآمد ، همگى مهاجرت ميكردند و شق عصاى ملى « 2 » را به خود اجازه نمىدادند . انتخابات دورهء چهارم ، بواسطهء طول مدت ايام فترت ، بالاختصاص درازى اوقات انتخابات و مداخلهء دولت در اين امر ، بالمره صورت ديگر گرفته و راه وكالت را براى اشخاصى كه رأى طبيعى و حتى معروفيت محلى هم در حوزهء انتخاباتى نداشتند باز كرد ، و ناخوشى وكالت يكى از بيماريهاى عمومى مردم گرديد كه تا امروز هم اين مرض در اكثر مردم باقى است . البته آنها كه خود را به اين ناخوشى مبتلا كردهاند ، صرفههائى براى اين شغل در نظر آوردهاند ! و الا اين همه طفره و تلواس براى يك كرسى در مجلس ، غير معقول به نظر ميآيد . مثلا در انتخابات همين مجلس چهارم ، آقايان وثوق الدوله و نصرت الدوله و مشار الملك اولى از شيراز ، دومى از كرمانشاهان ، و سومى از سيرجان كرمان با دسيسه و تقلبى كه در ابطال الباطل به آن اشاره كردهام ، خود را وكيل ملت كرده بودند . در صورتى كه هرسه وزير بودند و اگر ميدانستند كه از اول تا آخر دوره بايد به همان حقوق
--> ( 1 ) - « دست بعصا راه رفتن » كنايه از احتياط كار بودن و با ملاحظه و پيشبينى وارد كار شدن است . ( 2 ) - « شق عصا » كنايه از مخالفت در كاريست كه عموم به آن گرويده باشند و از زبان عربى گرفته شده و در ادبيات سابق رايج بوده و بد تعبيرى نيست ، اگر جوانها بجرم اينكه اصلش عربى است طردش نكنند .