عبدالله مستوفى
324
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
من با دو چشم خود نيمكت را صحيح و سالم ، كنار پل دروازه ميان خندق ديدهام ، گذشته از اين ، راه بيش از دو هزار قدم نيست ، خودت هم برو ، و ببين ، و يقين حاصل كن بيچاره قهوهچى ، بعد از رفتن و ديدن و شناختن مال خود ، دو تا الاغ و سه چهار تا عمله و مقدارى طناب حاضر ، و بعد از صرف نصف روز وقت ، نيمكت را بجاى خود نقل كرده ، ولى ، از فكر چگونگى وقوع اين حادثه بيرون نبوده ، و بهركس كه بقهوهخانه ميآمده ، داستان نيمكت را نقل ميكرده ، و بالاخره ، از گفته يكى از مشترىهاى قزاق خود ، فهميد ، كه اين حادثهء عجيب بر اثر چاى سرد و پسآبى بوده است ، كه بقزاقى باسم رضا داده ، كه آقاى وكيلباشى ، بعد از بيرون رفتن قهوهخانه ، تا نيمهشب در آن حولوحوش وقت گذرانده ، بعد از خواب رفتن اهل ده ، يك تنه نيمكت را بر سر گذاشته ، و بوسط خندق نقل نموده و به شهر رفته است . البته ، بعد از اين تاريخ ، قهوهخانهدار تكليف خود را دانسته ، و نسبت به اين مشترى خطرناك ، هيچ وقت از ادب و احترام كوتاهى نمى - كرده است . در دورههاى گذشته ، يكى از نشانههاى بارز شجاعت و شهامت لوطيهاى محلهاى تهران ، تظاهر در بدمستى و قمهكشى و قرق كردن چهارراههاى سر محل بود . قزاقها در اين اظهار شجاعت خودنمائىهائى داشته ، و افسران آنها هم اين علامت رشادت را ، بمد روسى خود ، اگرنه ظاهرا لامحاله ، به بىتنبيه گذاشتن مرتكب ، تشويق ميكردند . منتها كارى كه در اين موارد معمول ميداشتند ، اين بود ، كه يك قزاق ديگرى را بفرستند و مؤمن را از خر شيطان پائين بياورند . در ميان قزاقها ، دو نفر بودهاند كه از همه بيشتر در شوشكهكشى تظاهر داشته و افراد عادى قزاق از عهدهء آرام كردن آنها برنميآمده ، و هروقت يكى از اين دو نفر مشغول اين بيمزگى ميشد ، بايد آن ديگرى را مأمور كنند ، كه بتواند آقاى وكيلباشى مغلوب و شوشكه او را غلاف كند . اين دو نفر يكى رضا ، و ديگرى ، عليشاه بودهاند . رضا شاه پهلوى اثر زخم يكى از اين مبارزهها را بر صورت خود داشت . ولى من ، كه عليشاه را در مقام سرتيپى و رئيس تيپ مستقل كرمان ديدم ، اثرى از معامله به مثل از طرف رضا در صورت او بجا نياوردم ، و اين خود مدلل ميدارد ، كه رضا ، بيشتر از عليشاه ، رعايت هم قطارى را مينموده است . و الا ، تلافى و معاملهء متقابله ، در نوبت ديگر كه گزك « 1 » دست رضا ميافتاده كار مشكلى نبوده است .
--> ( 1 ) - حقابه از رودخانه يا از نهر خاصى است كه از دهنهء رودخانه جدا شده و براى دهى مىآيد ، يا بوسيلهء انشعاب از نهرى كه براى ده ديگرى ميرود ، اين انشعاب را برك ميگويند . ممكن است چندين برك از يك نهر منشعب شود . اگر آب بقدرى نباشد كه به قدر كافى به همه بركها برسد ، صرفهء همگى در اين است كه آب را از حيث مدت قسمت كنند . مثلا كليهء آن را به چند ساعت قسمت كرده ، هريك از شركاء در نوبت خود از تمام آب استفاده كند . اين تقسيم را گزك موسوم كردهاند . كمكم اين اصطلاح عمومىتر شده و تقسيم آب يك ده را كه هرروز و در بقيه در حاشيهء صفحهء بعد