عبدالله مستوفى
318
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بهبه ! ماشا اللّه ! هزار ماشا اللّه ! چه آقاى خوبى ؟ چه آقاى قشنگى ؟ خدا از چشم بد محافظتش كند ! بفرمائيد ببينم ، هر دو آقا از يك مادريد ؟ بله مادر ما يكى است . خانهء شما كجاست ؟ خانهء ما را براى چكار ميخواستيد ؟ ميخواستم خدمت خانم والدهء آقايان رسيده باشم . با مادر ما چكار داشتيد ؟ ميخواستم سؤالى از ايشان بكنم . ديدن مادر ما براى شما ميسر نيست ، و شايد شما را از مقصوديكه داريد دور تر كند ، اگر سؤالى داريد از من بكنيد . آخر ، پرسش راجع به حال شما دو بزرگوار است ! پس چرا از خود من نميپرسيد ؟ خجالت ميكشم ! پرسش از حال ما چه خجالتى دارد ؟ آخر نميشود همهچيز را بمردها گفت ، بعضى چيزها هست كه زن از زن ميتواند بپرسد ، و نبايد پاى مرد در ميان باشد ! اينكه حرف است ! اگر سؤالى داريد بكنيد ! من در جواب فرمايش شما حاضرم . آخر ، پرسش راجع بولادت آقايان است ! در اين صورت ، هيچكس بهتر از من نمىتواند جواب شما را بدهد . خوب ! حالا كه اصرار داريد ، ميخواستم از خانم بپرسم ؛ كسى كه ، ماشا اللّه ، آن آقا را ، به اين قشنگى ، مثل دستهء گل ، زائيده است . چه شده ، كه شما را با اين سرو كله و تركيب ، به اين بدريختى ، . . . است ؟ مهدعليا هرهء خنده را سرداده ، از مغازه بيرون رفت ، و متوجه فحشهائيكه آقاى كلهگنده نثار او و خدمتكارش كرد نشد . پسر و دختر و نوههاى ، اين آقاى زشت ، امروز ، در اينشهر ، حى و حاضر و موجودند ، كه ، بعد از ذكر اين تاريخچه ، من از معرفى آنها خوددارى ميكنم ، و گرنه ، خوانندهء عزيز ميتوانست آنها را ، با اولاد و احفاد برادر زيبا مقايسه كرده ، ببيند ، كه ده نه پسرعموها و دخترعموهاى خود هستند . پدر و جد و جد اعلاى ايندو برادر هم ، اگرچه از آنها تصويرى نديدهام ، ولى بزشتى و بد منظرى معروف نبودهاند . آيا چه شده است كه طبيعت ، در اين ميان ، با اين يكنفر ، اينقدر بىمهرى كرده است ؟ از اسرار خود طبيعت است . اثبات توارث معنوى ، بدرجات ، از توارث صورى ، مشكلتر است . زيرا ، بر فرض كه اخلاق ذاتى و مكتسبى آموزش و پرورشى پدرانرا ، ولو به تعقيب و ممارست ، براى