عبدالله مستوفى

315

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

در جلد دوم « شرح زندگانى من » صفحهء 425 ، به قدر لازم ، جوان‌ها را به راه انداختن خانه و زندگى ، و تفريح مطبوع با زن و فرزند تحريض و ترغيب كرده‌ام ، در اينجا بايد فقط اضافه كنم ، بر فرض اينكه در جوانى بتوانيد بدلى براى تفريح خانوادگى فكر كنيد ، مسلما در پيرى راه بر شما بسته خواهد شد ، بفكر روز پيرى خود هم باشيد ، كه پيرى و نيستى ، آن هم نيستى محبت ، بزرگترين مصيبتهاست « 1 » مخالفين اصل‌زادگى بارى ، دستهء ديگرى هم هستند ، كه اصلا معتقد بتوارث اخلاقى نبوده ، و خوبى و بدى جبلى را نتيجهء تناسب آموزش و پرورش با ساختمان مغز افراد ميدانند . و توارث صورى را هم نتيجهء عوامل ديگر دانسته و تا حدى ، منكر آن هم شده‌اند ، و براى اثبات اين عقيده ، شواهدى هم دارند ، كه حق بجانبى آن‌ها را ، بيش و كم ، تا حدى ، مدلل هم ميدارد . عقيده‌مندى تاريخى را ، باصل‌زادگى ، اينطور توجيه ميكنند : كه در ادوار گذشته ، چون فرهنگ بدسترس مردم نبوده ، و افراد دانش و بينشى ، كه در خور ادارهء كارهاى زندگى جامعه باشد ، نداشته ، و دبستان و دبيرستان و دانشكده‌هاى علوم و ادبيات هم در كشورها نبوده ، و اگر هم نادرا وجود داشته ، منحصر بشعب خاص ، و بطبقهء مخصوصى بوده است ، براى ادارهء امور اجتماعى ، چاره‌اى جز توسل باصل‌زادگى و نجابت و خاندانهاى كهن نداشته‌اند . زيرا ، معاشرت و رابطهء بين اعضاى يك خانواده از امور طبيعى است ، و مجالس بزرگان خانواده‌ها بمنزلهء آموزشگاههاى عملى بوده ، و البته ، افرادى كه در اين آموزشگاهها تربيت و تعليم مىيافته‌اند ، بيشتر از ساير اهل كشور ، به درد جامعه ميخورده‌اند ، و حقا بر مردمان عادى تقدم داشته‌اند ، و هرقدر اين تعليم و تعلم خانوادگى ، كه از آن باصل‌زادگى تعبير مىشود ، كهنه‌تر بوده ، اعتبار آن هم زيادتر قلم ميرفته ، و معتقد بودن قدما باصل‌زادگى از اينراه است . عرب جاهليت و قوم ژرمن ، براى اين از همهء اقوام بيشتر باصل‌زادگى معتقد بوده‌اند ، كه فرهنگ و حتى خط هم نداشته‌اند ، و اگر امروز ، با وجود تعميم دانش و فرهنگ ، جمعى را مىبينيم ، كه هنوز هم باصل‌زادگى معتقدند ، بواسطهء عادت است . عنقريب اينعادت هم از بين خواهد رفت ، و مساوات تام و تمام بين افراد بشر برقرار خواهد شد ، و نيز ميگويند : ادواريكه در كشور ما ازدواج‌ها نديده صورت ميگرفت ، چقدر اتفاق مىافتاد ، كه جوانى فريفتهء زيبائى شمائل و حسن اخلاق برادر شده ، و خواهان خواهر گشته ، و تمام عمر گرفتار زن

--> ( 1 ) - اقتباس از شعر معروف : مبادا كه در دهر دير ايستى * مصيبت بود پيرى و نيستى