عبدالله مستوفى

307

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

سگ چون هيچوقت سگ نداشته‌ام ، در اينباب چيزى ندارم بنويسم . از حق‌شناسى و وفادارى و فداكارى و قناعت و خدمتگذارى و هوش اين حيوان در نوشتجات گذشتگان و معاصرين خيلى خوانده‌ام ، كه البته خوانندهء عزيز هم خوانده ، و شنيده است . از همهء آنها عجيب‌تر شرحى است كه مرحوم رضا قلى خان هدايت ( جد اعلاى آقايان هدايت ، ) در سفرنامهء اور گنج خود نوشته است . مرحوم هدايت مينويسد « 1 » بين استرآباد و خيوه ، در بيابانهاى بىآب و علف به ابه‌اى رسيديم ، من البته جلو قافله بودم . سگ ابه كه از دور جمعى را ديد كه به سمت ابه مىآيند بناى پارس را گذاشت . همين كه نزديكتر و پياده شديم ، سگ از ابه بيرون دويده ، بعجله به سمت من آمد . صاحب ابه آنچه او را صدا زد و تهديد كرد نتوانست جلو او را بگيرد . منهم كه وسيله‌اى براى دفاع از او نداشتم ، منتظر پيش‌آمد ناگوارى بودم ، ولى همين كه نزديك من رسيد سر در قدمهاى من گذاشت و با جست و خيز خود در اطراف من از اين ديدار اظهار خوشوقتى كرده صاحب ابه كه براى جلوگيرى از او دوان‌دوان خود را بنزديك ما رسانده بود از تعجب مبهوت مانده بود . من سگ را نوازش كرده ، از صاحبش پرسيدم اين سگ را از كجا آورده‌ايد گفت چند سال قبل از دامغان ميگذشتم اين سگ را از آنجا آورده‌ام . بعد از اين شرح ، از طرف صاحب ابه يادم آمد كه چند سال قبل در حين عبور در صحراى دامغان ، سگى گرسنه و تشنه يافته ، و او را از مرگ نجات داده‌ام و اين همان سگ است ، اينقدر حق‌شناسى و وفا و تشكر و هوش ، و بخصوص حافظه ، مسلما در هيچ موجودى يافت نميشود . گربه گربه به بدخصالى معروف و ضرب المثل است . اشخاص حق‌ناشناس از خودراضى و خودخواه و سالوس و بىحيا و عزيز بى جهت يا ننر را بگربه تشبيه ميكنند . هيچ ، براى خوانندهء عزيز اتفاق افتاده است كه وضع اين حيوان را در مقابل آشپزى ، كه مشغول گرفتن رگ و ريشه و حاضر كردن گوشت براى طبخ باشد تماشا كنند ؟ دو قدمى دور تر از بساط اين رگ و ريشه‌گيرى مىنشيند ، و اگر هوا سرد باشد براى اينكه كف دستهاى بىمويش از مجاورت هوا و زمين يخ نكند بند آخر دستهاى خود را برگردانده ، پنجه‌هاى عريان را زير ساعد ميپوشاند و با كمال ادب دو زانو مىزند . چون خوب ميداند كه در هرحال فضولات گوشت مال او است ، هيچ خود را در اينعمل ذينفع نشان نميدهد . سهل است ، براى اغفال متصدى اين تشريح ، چشمها را برهم ميگذارد و به قدر دو سه تا وافورى نشاة تخت « 2 » چرت مىزند ، ولى در همين حال اگر متصدى عمل مثلا

--> ( 1 ) - من اين سفرنامه را نخوانده‌ام ، آنچه در اينجا نوشته‌ام روايت حاج مخبر السلطنه ( جناب آقاى مهديقلى هدايت ) است كه از سفرنامهء ايشان براى من نقل كرده‌اند . بنابراين ، شايد در جزئيات اختلافاتى با متن بيانات مرحوم هدايت داشته باشد . ( 2 ) - تخت بمعنى كامل و آماده و در مايعات لب‌بلب در فارسى آمده است و تخت و تيا بقيه در حاشيهء صفحهء بعد