عبدالله مستوفى

305

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

منسوب ميداشته ، و رومىها هم ، كه حكومت جمهورى را براى ادارهء امور خود اتخاذ كرده بودند ، در اصل‌زادگى خانواده‌هاى سناتورها بسيار وقت ميكرده ، و براى پاترىسين‌ها مزايائى قائل ميشده‌اند ، كه دست پله‌بئيين‌ها به آن نميرسيده ، و حكومت و سرلشگرى و افسرى و كليهء مشاغل دولتى را به اين طبقهء ممتاز اختصاص داده بودند . در اوان امپراطورى هم ، بيش و كم همين رويه را تعقيب مىنموده‌اند . وقتى هم كه امپراطورى روم ، بحملهء ژرمن‌ها درهم‌شكسته و اين مملكت عظيم بين قبايل ژرمن تقسيم گشت نيز ، سكته‌اى باصول نجابت وارد نيامد ، سهل است ، بواسطهء دورى قوم غالب از محيط تمدن ، پايه و ريشهء آن محكم‌تر از دورهء امپراطورى و دورهء جمهورى رم گرديد . القاب پرنس و دوك و لرد و شريف و سرانگليس و پرنس و دوك و ماركى و كنت و وىكنت و بارن و شواليه و مسيودوى فرانسه و كنت و گراف و وىكنت و بارن و فن‌هاى اطريش و آلمان و ايتاليا ، كه امروز هم در اينكشورها معمول و متداول است ، بقيهء همان نجابت و اصل‌زادگى قرون وسطى مىباشد . اگرچه انقلاب كبير فرانسه و حكومت طبقهء سوم بر آن كشور ، رخنه‌هائى در اعتقاد باصول نجابت و اصل‌زادگى پديد آورد ولى دورهء امپراطورى ناپلئون اول ، و دورهء تجديد سلطنت باز آب را بمجراى سابق افكنده ، و دورهء جمهورى سوم فرانسه هم نتوانسته است اين عقيده‌مندى باصل‌زادگى را با وجود دمكراسى متزلزل كند . در شرق اقصى ، يعنى چين و ژاپون هم مردم تا ديروز پادشاهان و امپراطورهاى خود را اولاد آسمان و زادهء آفتاب ميدانستند ، و اگر وارد تشكيلات حكومتى و اجتماعى آنها بشويم ؛ خواهيم ديد كه مردم اينقسمت از عالم قديم هم در عقيده‌مندى باصل‌زادگى و نجابت ، دست كمى از ساير ملل عالم ندارند . اما در آمريكا چون سكنهء آن از مهاجرين دنياى قديم ، و اساس حكومت آن جديد و جمهورى است ، البته چون پادشاه نداشته‌اند ، از پرنس و دوك و لرد و ماركى و سروفن اسمى نيست ، معهذا نان خوردن سر سفرهء پدر ، و سابقهء تمكن و دارائى خانوادها طرف توجه همه است . مردم به پسر ركفلر بيشتر از جوانيهاى ركفلر پير احترام ميگذارند ، زيرا در اين پسر شمايل و ذوق و دانش و معنوياتى مشاهده و احساس ميكنند كه در پدرش كه حمال‌زادهء پاشنه تركيدهء « 1 » بيسواد مادى صرفى بيش نبوده مشاهده و احساس نميكردند . از تاريخ طبيعى علوم طبيعى هم بعقيده‌مندى بتوارث صورى و معنوى اخلاف از اسلاف ، و بالنتيجه به اعتقاد باصل‌زادگى و نجابت كمكهائى كرده و در تاريخ طبيعى ثابت شده است كه اگر بذرى در زمين مساعد

--> ( 1 ) - پاشنهء پاى اشخاصى كه مشغول كارهاى صعب و پرمشقت زندگى بوده و دوندگى ميكنند يا كفش ندارند ميتركد و اين‌گونه اشخاص دو خاصيت دارند يكى جان سختى و ديگرى كم‌دانشى و نداشتن فرهنگ ( كولتور ) اين است كه به اشخاص مادى جان سخت كم‌فرهنگ ( بكنايه ) پاشنه تركيده ميگويند .