عبدالله مستوفى
301
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بيكى از درباريان خود واگذاشته باشد بقول مردم آن دوره برگه دزدى و بنابر اصطلاح قضائى علامت جرم ، و بقول طرفداران فارسى سره نشانهء بزه محسوب ميشد . زيركى حاجى ناصر السلطنه به او امر ميداد كه تا هوا و روزگار مالك بودن خالصهپس « 1 » و حساب او در ديوان محاسبات مطرح است مالك اين ملك نباشد . يكى از اعضاى درجات پائينتر ديوان محاسبات خود و پدرش كه از تجار بشمار مىآمد دمكرات بودند . اگر ناصر السلطنه ميتوانست شمسآباد را به گردن حاجى آقا پدر اين عضو ببندد ، چندين فائده حاصل ميكرد . اولا اين عضو ديوان محاسبات را در كار گذراندن حساب خود ذينفع و هواخواه طبيعى در ديوان محاسبات براى خود تحصيل ميكرد . ثانيا خود را در نزد حاجى آقا و پسرش و بالنتيجه در دمكراسى پيش اعضاى رئيسهء ديوان محاسبات كه بخصوص به پسر حاجى در دمكراسى خيلى معتقد بودند ، محتاج به فروش ملك معرفى كرده دندان طمع آنها را از دارائى خود ميكشيد « 2 » و از همه مهمتر خود را نيز از مالكيت اين ملك و حرف مفت مردم خلاص ميكرد . اما راجع به صرف نظر كردن از اين ملك مستعد و چشم پوشيدن از آبادى و نتايج زياد آن اين موضوع چيز مهمى نبود ، و حاجى ناصر السلطنه ، با زيركى خود ميتوانست طورى ترتيب معامله را بدهد كه هروقت بخواهد ملك را پس بگيرد . حاجى ناصر السلطنه بدوا با پسر حاجى ، و سپس با خود حاجى آقا وارد مذاكرهء فروش ملك شد و بقدرى قيمت را پائين گرفت كه حاجى آقا معامله را بهشتى تصور كرده و فريفتهء آن گرديد و متوجه شرايطى كه حاجى ناصر السلطنه براى قطعى شدن معامله ميكرد نشد . گذشته از اين ، مالك بقدرى خود را ورشكسته وانمود كرده بود كه حاجى آقا تصور نميكرد ، كه لوازم شرايط فسخ هيچوقت براى او فراهم گردد . شايد آن روزى كه سر معامله را هم آورد ، اين فتح نمايان را يكى از بركات دمكراسى و طرفدارى رنج بر بشمار آورده و از اينكه توانسته بود جمعى رعيت بدبخت را از شر مالك مستبدى خلاص كند در پوست خود نميگنجيد . حاجى ناصر السلطنه كارهاى خود را در ديوان محاسبات ، بطورى كه ديديم تمام كرد . دوره هم تغيير كرده ، و مالكيت خالصه از علامت جرم بودن افتاده ، و مجاهد - بازى و درخواست اعانه از مستبدين پى كار خود رفته و حق و حسابى در كار آمد ، و موقع استفاده از شرايط فسخ رسيده بود . مالك حقا تقاضاى فسخ كرد ، ولى حاجى آقا نميخواست زير بار برود و از اين ملك زرخيز كه بثمن بخس بدست آورده بود صرفنظر كند ، براى مشكلتراشى ، خرج كرد خود را در اين ملك دو سه برابر قيمتى كه به بهاى آن داده بود ادعا كرد . كار بعدليه كشيد . البته در برگرداندن ملك حاجى ناصر السلطنه ذيحق در آمد . و راجع بخرج كرد ادعائى حاجى آقا قرار رجوع بكارشناس صادر شد . ولى
--> ( 1 ) - پس بودن هوا و روزگار كنايه از مساعد نبودن وقت براى كارى ، يا پيشرفت دادن مقصودى است . ( 2 ) - كشيدن دندان طمع كنايه از صرفنظر كردن از كار بىفايده است .