عبدالله مستوفى

273

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

برو با سر صبر مشغول كارت باش . من خود موقع سحرى كشيدن و موقع نخوردن را به تو اعلام خواهم كرد . فردا نزديك ظهر ، بسركار سرهنگ كفيل قشون تلفون كردم ، كه توپ افطار و سحر اعلان دولتى ، و براى تعيين وقت خوردن و نخوردن روزه‌داران ، و بنابراين طرف توجه عامه است . وقتى شما در اين كار اينقدر بىبندوبار باشيد ، كه دو ساعت اشتباه كنيد ، عامه كليهء احكام و اخبار و اعلانات دولتى را به اين توپ قياس ميكنند ، و به آنها بىاعتماد ميشوند . لامحاله ، كارى بكنيد كه مردم احكام مرا هم مثل توپ شما ، شكمى « 1 » و بقول بچه‌هاى تهران ، الكى « 2 » تصور نكنند . سرهنگ آش‌رشته ، هرقدر هم خاله خامباجى بود از همقطارهايش آموخته بود ، كه بايد تا ميتواند زير بار حرف حساب ، آن هم از طرف يكنفر غير نظامى ، نرود . بخصوص كه اين حرف حساب متضمن انتقاد از ادارهء نظامى هم باشد ، بنابراين ، بسنت سنيه ، وارد محاجه شده گفت : امكان ندارد توپچى تخلف كند . گفتم بايد معتقد شوم كه سركار سرهنگ روزه نميگيريد ، و راه و رسم روزه‌دارى را بلد نيستيد . روزه‌دار از هركس بيشتر متوجه ساعت است ، و من مثل يكنفر روزه‌دار ، بشما ميگويم : ديشب دو

--> ( 1 ) - سخنى كه از حنجرهء شخص بيرون مىآيد ، اگر از روى قلب و ايمان نباشد شكميش موصوف ميكنند ، ولى امروز اين توصيف و اصطلاح را بهرچيز بىترتيب بىاساس اطلاق مينمايند . ( 2 ) - الك ، غربال خيمه‌ريزه است كه بيختهء با آن بسيار نرم از كار در مىآيد . سابقا كه الك سيمى معمول نبود ، پارچهء بسيار نازك پنبه‌اى را بكم چوبى وصل و به آن رفع حاجت ميكردند . پارچهء پنبه‌اى البته نه حاجب ماوراء بود و نه دوام و قوامى داشت . به همين مناسبت پارچه‌هاى نازك بىدوام را هم الكى ميگفتند . كم‌كم معنى مجازى الكى را منبسط كرده ، امروز در اصطلاح عاميانه اين توصيف را بكليهء چيزهاى بىدوام و بىثبات و بىترتيب و بىتناسب و بىموقع و حتى اخبار بىاصل هم ميدهند . بقيهء حاشيهء صفحهء قبل قران را كه با اسم آنها مناسبت داشت مانند « اسمه احمد » يا « انى عبد اللّه » يا « انه من سليمان » سجع مهر خود قرار ميدادند . پادشاهان و وليعهدان تاج مانندى هم در بالاى مهر قرار داده و در آن الملك اللّه و در اصل مهر شعرى كه حاكى از اسم شاه بود مىكندند كه نمونه‌هاى آن را خوانندگان عزيز در سلاطين قاجاريه در اين كتاب ديده‌اند . سادات در مهر خود حسنى يا حسينى يا طباطبائى يا موسوى يا رضوى يا تقوى كه دلالت بر تيره‌هاى آنها داشت بعد از اسم خود مىآوردند ، طبقات پائين‌تر كه در جامعه چندان يا هيچ سرشناسى نداشتند فقط بكندن اسم خود بر روى مهر برنجى اكتفا ميكردند . بعضى هم در دهات بودند كه اسم خود را بر روى صابون و حتى كشك ميكندند و به كار ميبردند مهر كشكى از همه پست‌تر بود . وقتى كه ميخواستند از بىاهميتى نامه و سرشناس نبودن نويسندهء آن ذكرى بكنند ، ميگفتند مهرش كشكى است . امروز اين توصيف را بهرچيز غير معتبرى ميدهند و ريشهء آن همان مهر كشكى است .