عبدالله مستوفى

267

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

طلبيده بود ، جز يكى دو نفر باقى آنها نه كاردان بودند ، نه استخوان‌دار . چنان كه اكثر آنها با وجود سابقهء وزارت كه در اين دوره پيدا كردند ، ديگر بوزارتى نرسيده ، و تنها فايده‌ايكه اين پيش‌آمد غير مترقب براى آنها حاصل كرد ، همان خطاب جنائى بود و بس اعضاى وزارتخانه‌ها به احكام اين وزراى بىاطلاع كم استخوان اهميتى نميدادند ، و طبعا كارها خوابيد . و همين كه از وعدهء اصلاحاتى كه سيد در بيانيهء خود بمردم داده بود ، اثرى ظاهر نگشت ، عدهء زياديكه بتصورات خود ، كابينهء سياه را كابينهء ضد اشراف و كابينهء اصلاح دانسته بودند نيز بر عدهء مخالفين افزود شدند . گذشته از اين كس و كار اين چهارصد پانصد نفر هم اگرچه براى جان محبوسين تشويشى نداشتند ، براى بدگذرانى آنها در محبس هم كه بود طبعا بيكار ننشسته ، و هر كس به قدر وسع خود در نزد مقامات داخلى و خارجى اقدام مىكرد ، و اين اقدامات ولو از طرف پاره‌اى از خانم‌ها هم كه به عمل مىآمد چندان بىاثر نميتوانست باشد ، و بيرون آمدن محبوسين از كنج زندان ناگزير به نظر مىآمد . پيغام مدرس به سيد ضياء الدين كه « اگر ما را كشته بودى كارى پيش ميبردى ! ولى ديگر از تو كارى برنخواهد آمد » عين حقيقت بوده است . زيرا سيد ضياء الدين در اين كار كه مسلما با تشويق مؤسسين كودتا كرده بود ، خود را در بن‌بست عجيبى گذاشته بود كه راه پس‌وپيش را بر او ميبست . همانطور كه سيد مدرس به او پيغام داده بود . اگر سيد ديوانگى را به جائى مىرساند كه اين چهارصد پانصد نفر را در همان سه چهار روزهء اولى ، سر به نيست و مردم را با كار ختم شده مواجه ميكرد ، شايد محملى داشت و ميشد شهرت بدهند كه عصبانيت قشون فاتح تهران موجب اين عمل شده است ، ولى بعد از راه افتادن عمليات نظامى و تشكيل هستهء قشون آينده كه با فعاليت سردار سپه داشت سكه و صورتى به خود مىگرفت ، كشتن اين پانصد نفر از وجوه مردم كشور كارى نبود كه مؤسسين كودتا هم به آن رضا دهند ، زيرا افتضاح بين المللى آن زياد ميشد و شايد موجب توقف پيشرفت كار تشكيل قوهء متحد الشكل كه تمام اين زحمات براى آن كشيده بود ، نيز ميگرديد . پس محبوسين قابل سربه‌نيست شدن نبودند و همين كه بنا شد محبوسين سلامت بمانند كار بيش از دو راه نداشت ، يكى نگاهدارى محبوسين ، در حبس و ماندن سيد ضياء الدين بر سر كار ، ديگرى آزادى محبوسين و خدا حافظى با سيد ، و البته طرز اول كه آن هم در حقيقت اعدام تدريجى محبوسين بود ، باز باصل مقصود يعنى تشكيل هستهء قشون زبان‌آور ميشد و مؤسسين حاجت داشتند كه سردار سپه ، با سر فارغ و بىجاروجنجال و آه و نالهء كس‌وكار زندانيان ، مشغول كار خود باشد . پس سقوط سيد ضياء الدين از نظر همان مؤسسين كودتا هم كه ملاحظه شود ناگزير بود منتها خود سيد هم بجلو انداختن موعد آن كمكهائى كرده است . از جمله بىادبىهاى او نسبت بمقام سلطنت است . معلوم مىشود ، سيد در اين وقت خيلى بحكومت رعب معتقد بوده و ميخواسته است ، حتى شاه كشور را هم مرعوب كرده و مطيع منويات خود قرار دهد . در صورتى كه شاه كشور ، تا بر سر كار است ، بايد طرف