عبدالله مستوفى
260
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
پانزده روز اول ماه ، هرشب چشم به سمت مغرب ميدوخت كه هلال شوال را ببيند و اين عمل بيهوده را هرشب دنبال ميكرد و روزها را بهرجان كندنى بود روزه ميگرفت . تا بالاخره ، اول شوال رسيد . چشم خان كه به ماه كوچك ضعيف كمنور افتاد رنجيده در ماه نگاه كرد ، و گفت « اى تف برو « 1 » ! » در اين پانزده شبه كجا بودى ؟ « تو هم خودت را لاغر كردى هم مرا ! » . ما هم بايد بانگليسها بگوئيم : شما هم خودتان را به زحمت انداختهايد ، هم ما را حالا بفرمائيد ! زحمت بكشيد ! دست بالا كنيد ! و خرى را كه بالاى بام بردهايد ، پائين بياوريد « 2 » و بدانيد كه گناه آنچه از مال و جان از ايرانى و غير ايرانى در اين راه تلف شود به گردن شما است ! « با تو رود ، روز شمار ، اين شمار ! » « اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً » از قرآن كريم است . از خوانندهء عزيز عذر ميخواهم ، اين جملهها را در وقتى مينويسم ، كه تاريخ تخليهء ايران از قشون روس مدتى است سرآمده ، و آقايان صاف و پوستكنده ميگويند نميرويم ، و آقاى احمد قوام ، نخستوزير ما هم كه بموجب توصيهء شوراى امنيت بين المللى ، براى امتحان مذاكرهء خصوصى بمسكو رفته است ، بىنيل مرام مراجعت مىكند ، و چنان كه در جاى ديگر هم نوشتهام ، افق سياست كشور ما تاريك و دلپرى من از اين اوضاع زياد است . بارى سخن از رفتن قشون انگليس بود . آقايان تشريفشان را بردند و سيد - ضياء الدين ، باز هم موقعى براى تظاهر و مقالهنويسى بدست آورده ، و در تاريخ 27 حمل 1300 ، بوسيلهء ابلاغيهء خود اين خبر را به اطلاع عامه رساند . بقرار ذيل : ابلاغيهء رياست وزراء « هموطنان : قشون انگليس كه وضعيات جنگ بين المللى آنها را بايالات شمال مملكت ما آورده بود اينك ايران را تخليه و ترك كرده ، بمملكت خويش رهسپار ميگردند . در خدمت اين قشون ( ؟ ) مجال انكار نيست ، اما بزرگتر از تمام اين خدمات درس عبرتى است كه ورود قشون مزبور بما داد . و آن درس عبارت از اين است ، كه ما بايد از جوانان
--> ( 1 ) - اين جمله را بايد تمام ملل دمكراب دنيا بانگليسها بگويند . زيرا آنها موجب شدند كه روسيه به جائى برسد كه نمايندگان آن دولت در جامعهء ملل اينقدر ياوهسرائى بكنند و هيچ راهى براى جلوگيرى از آنها در دست نباشد . ( 2 ) - اتفاق افتاده است ناوهكش ساختمانهاى سابق براى شوخى با چهاروادارى كه آجر و آهك و گچ براى ساختمان مىآورده است يا براى اظهار توانائى و قوت خود يكى از الاغها را بعد از بستن دست و پا در ناوه و ناوه را بر دوش گذاشته از نردبان بالا رفته الاغ را روى پشتبام سر داده ، پائين آمده است . البته چهاروادار به او ميگفته است خرى را كه به بام بردهاى پائين بياور و اين سخن از اينرو مثل شده است و مورد استعمالش در نظاير متن است .