عبدالله مستوفى
248
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اين مسجد و اين آبانبار هيچكس استفاده نميكرد و اگر ساير مساجد كه احيانا در اين ضمنها خراب شده ، مثل همين مسجد بوده است ، تبديل آنها هم بخيابان كار بسيار به جائى بوده كه اتفاق افتاده است . منكر نميتوان شد كه اگر متصديان شهردارى مردمان معتقد به : « فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ . . . » بودند ، ميتوانستند از قيمت مصالح اين مساجد ، و زمينهائى كه اين گوشه و آن گوشه پيدا ميكردند ، به همان عده و عرض و طول مساجدى كه خراب كرده بودند ، مساجد جديدى بسازند كه تعويض به مثل هم به عمل آمده باشد ، و مسلما اگر احتياج عمومى به مسجد خودنمائى ميكرد ، حتى رضا شاه هم با همهء ديكتاتورى و عدم توجه عمديش بمسائل ديانتى ، مجبور بود ، همانطور كه براى مردهها غسال خانههائى ساخته است ، براى اين حاجت زندهها هم فكرى بكند . ولى وقتى كه مساجديكه فعلا حى و حاضر است ، نمازگذار ندارد ، ساختن مسجد و انداختن آن بامان خدا كار لغو باطلى است . اگر نمازخوان پيدا شود ، هنوز هم اهل خيرى كه مسجد بسازد فراوان است . خرابى مدارس آخوندى مدارس آخوندى قديم كه بعضى مثل دار الشفا كلا و برخى مثل صحن بقعهء سيد ناصر الدين ، بعضا گرفتار خرابى شده است از قضا چندان زياد نيست . ولى اگر تمام آن مدارس هم بامر رضا شاه خراب شده بود ، ضايعهء مهمى نبود . زيرا در آنها طلبهاى كه نه به تمام معناى كلمه ، بلكه براى حفظ ظاهر هم درس بخواند وجود نداشت . جمعى كه براى دريافت ماهانهء طلبگى ، چند ذرع پارچهء سفيد و سياه را عبث معطل كرده ، و با اين سرپوش « 1 » خود را طلبه قلمداد كرده بودند ، در اين مدارس منزل داشتند . روزها دنبال كارهاى خصوصى خود ميرفتند ، و شبها را در حجرات مدرسه بصبح مىآوردند . مدرسهاى قديمى اين مدارس مرحوم شده ، و چون كسى كه درس بخواند در مدارس نبود ، متولى هم عوض آنمرحوم را تعيين نميكرد . و مدرس آنها اكثر ، حصير هم نداشت . در بعضى از اين مدارس اگر مدرس قديمى زنده و مردى وظيفهشناس بود ، براى حلال شدن حقوقى كه ميگرفت ، در ساعات مقرر سرى بمدرسه زده ، و جلو مدرس مىنشست . و بدون اينكه كسى باشد ، كه حتى چيزى از او بپرسد بمنزلش برميگشت . شاهد اين جمله ، مدارس فعلى آخوندى است كه هيچ طلبهاى كه حتى ظاهرا هم طالب علم باشد ، در آنها وجود ندارد ، و جز منزل مجانى براى پارهاى كه در آنها
--> ( 1 ) - سرپوش در اينجا برحسب اتفاق نه به تجسس و زور بخاطر آوردن نويسنده ، دو معنى ميدهد ، يكى لغوى ، و ديگرى كنايهاى . معناى لغوى آن حاجت بتوضيح ندارد زيرا عمامه سياه باشد يا سفيد ، يكى از چيزهائى است كه سر راه با آن مىپوشانند . اما سرپوش بمعنى كنايهاى عبارت از چيزى است كه بوسيلهء آن مقصود اصلى را پنهان دارند . سرپوش ، بكسر سين هم اگر خوانده شود معنى كنايهاى ديگرى را شامل خواهد شد و خودم اعتراف ميكنم كه تمام محسنات كلام مناسبات بعد از وقوع است كه در وقتى آن را مينوشتم جز معنى لغوى سرپوش منظور ديگرى نداشتم .