عبدالله مستوفى
228
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كه قانون را هم « يك بام و دو هوا » مىكند و يكنواختى آن را از بين ميبرد و بر خلاف ماليات مستقيم ، براى رئيس كل عايدات هيچ اختيار تفتيش ، در مالياتهاى غير مستقيم ، باقى نميگذارد قدرى ، سقراط مآبانه با سيد مباحثه كردم و افكار متضاد او را با اقرارهاى ضمنى و تلويحى و تصريحى خود او ظاهر ساختم . وزراء همه گوش بودند ، و هيچيك ، از نفى و اثبات ، نسبت به طرفين قضايا اظهارى نميكردند . حتى وزير ماليه هم با همهء صراحت لهجهايكه در او سراغ داشتم ساكت بود . فقط گاهى كه من بايراد يك جمله ، آقا را وادار ميكردم دو سه تا از جملههاى سابق خود را تكذيب كند ، تبسم خفيفى ميكرد . ولى من بىمحابا و بدون هيچ ملاحظه ، از اصول مسلم خود دفاع ميكردم . سيد دانست كه مرد اين ميدان نيست ، بعنوان رفع خستگى قهوه خبر كرده ، و مابقى قانون خواندن را بدون اينكه در مواد مختلف فيه نظرى اتخاذ شود بجلسهء بعد موكول داشت . ولى اين « جلسهء بعد » ديگر تشكيل نشد ، يكى دو روز بعد ، سلطان محمد خان نائينى را كه در روزنامهء رعد براى سيد مقاله مينوشت ، و رئيس دفتر سيد ضياء الدين شده بود ، بمعاونت وزارت ماليه ، بر ميرزا عيسى خان تحميل كرد ، و افرادى ، غير از صورت تشكيلات ما ، و حتى از اصحاب شمال ، براى پارهاى از كارها تعيين شدند . بواسطهء همين رويه ، ميرزا عيسى خان از وزارت ماليه استعفا كرد و شايد بتوصيهء انگليسها به سمت كميسرى نفت مأمور لندن و بجانب مقصود رهسپار گرديد . و چنان كه اشاره كردم آقاى جم بجاى او وزير ماليه شد و سيد بهتر توانست منويات خود را در ماليه باجرا برساند . با استعفاى ميرزا عيسى خان قانون و تشكيلات وزارت ماليه هم فراموش شد . من ديگر آن قانوننامه و صورت تشكيلات را هيچ جا نديده ، و اسمى هم از آن نشنيدهام . فقط آقاى حسن ناصر كه رئيس كارگزينى و كاملا محرم كميسيون و از افرادى كه ما براى كارها در نظر گرفته بوديم مسبوق بود ، بعضى از منويات ما را مجرى داشت . از جمله رياست برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى در دايرهء رسيدگى محاسبات بود ، كه در كميسيون او را براى اين كار مناسبتر از رياست ماليات مستقيم تشخيص داده بوديم . گويا اين تغيير هم در وزارت ماليهء ميرزا عيسى خان عملى شد . بعد از رفتن ميرزا عيسى خان ديگر كسى دنبال من نيامد . من هم ديگر بماليه نرفتم . ميگويند : چو گورزنى از چو گورزنى توبه كرده بود ؛ مردم چو گورهاى خود را نزد او ميآوردند كه كوك كند . وضع من هم در ماليه عينا مثل اين چو گورزن شده بود كه كار رسمى نداشتم و هرچندى يك بار خبرم ميكردند ، قانون اصلاح كنم و تشكيلات بدهم ، چنان كه در يكى از كابينههاى سابق مشير الدوله ايشان برادرم آقا ميرزا رضا و دكتر محمد مصدق و مرا مأمور كردند ، قانون ديوان محاسبات را عملىتر و سادهتر كنيم . ما هم اطاعت كرديم ولى معلوم نشد نظرات ما بعد از تغيير كابينه كجا رفت ، كه هيچ اثرى هم از آن ظاهر نگشت . ساير دواير قلمى دولتى چيزى نداشت كه قابل حك و اصلاح باشد . شايد در آنها هم تظاهراتى كرده باشند كه بتصادفاتى برخورده و مثل اصلاحات ماليه از بين رفته باشد