عبدالله مستوفى

226

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مالايلزم ادارى را از آن ريخت كه سرعت كار بيشتر و احتياج بعده كمتر شود . از طرز بيان آقاى وزير ماليه ، مطلب دستم آمد ، كه ميخواهند ، تظاهرى به عمل آمده باشد ، كه مثلا مردم بگويند ، در قانون ماليه اصلاحاتى به عمل آمده است . منهم چون بىميل نبودم كه استخوانهائى كه كشمكش حاج شيخ اسد اللّه و سردار معظم ، در اين قانون لاى زخم گذاشته است ، بيرون بيايد « 1 » و ابهامات آن مرتفع شود ، از اين دعوت بدم نيامد . گفتم البته مانعى ندارد . بعد آقاى وزير ماليه وارد تشكيلات پرسنلى فعلى ماليه شده ، گفت : ميخواهم اشخاصيكه در اين چند سالهء اخير بدون لياقت وارد ماليه شده‌اند ، يا اشخاصى كه صحت عمل آنها سوسه‌اى دارد از كار خارج و اشخاص بصير و صحيح العمل به كار گماشته شوند ، و مخصوصا در تناسب اشخاص براى كار ، دقت به عمل آيد كه كار بكاردان برسد . گفتم : اين كار هم چندان مشكل نيست ، با رفقا انجام ميكنيم . آقاى حسن ناصر ( رئيس فعلى ديوان محاكمات ماليه ) را كه در اينوقت رئيس كارگزينى وزارت ماليه بود ، احضار و بايشان دستور داد ، كه دوسيهء خدمت اشخاص را بضميمهء خلاصه‌ايكه به آن الحاق خواهد كرد بدست‌رس ما بگذارد و اطاقى براى كميسيون تعيين كردند و مشغول كار شديم . قانون تشكيلات ماليه چندان سقط كارى نداشت ، همينقدر كه ابهامهاى آن رفع و جزئى دستكارى در بعضى دواير آن به عمل مىآمد ، منظور را عملى ميكرد . چنان كه در ظرف چند روز ، ساخته و پرداخته از كار درآمد . اما تشكيلات كار آسانى نبود ، و البته اعضاى كميسيون تا دليل ثابت خدشه ناپذيرى از كسى نمىيافتند ، نميتوانستند رأى باخراج او بدهند . دو صورت اسامى ترتيب داديم . من يكى را صورت اصحاب يمين ، و دومى را صورت اصحاب شمال موسوم كرده بودم . البته عدهء زيادى بودند ، كه تكليف يمين و شمال آنها لامحاله نزد ما معين بوده ، و دربارهء آنها حاجتى به تحقيق نداشتيم . ولى بعضى هم بودند كه حكم كردن دربارهء آنها كار مشكلى بود . زيرا دم خروس از جيب آنها بيرون نبوده « 2 » و نميشد بىدليل موجه ، آنها را رد كرد . يك درد بىدرمانى هم مثل هميشه در كار

--> ( 1 ) - استخون لاى زخم گذاشتن كنايه از ناتمام گذاشتن كار است تا براى دفعهء ديگر هم احتياج به عامل عمل پيدا كنند و براى اصلاح كار مجددا به او مراجعه نمايند . اين تعبير شايد از جراحان بىوجدان كه براى مراجعهء مريض داران واقعا استخوان خرده لاى زخم و شكسته‌بندى باقى ميگذاشته‌اند مصطلح شده باشد . چنان كه امروز هم به اين چنين دكترهائى برخورد ميكنيم كه از زيادى رقيب مريض بيچاره را معطل ميكنند و سرآمد آنها لسان الحكما بود . آنها كه با آنمرحوم سروكار داشتند ميدانند چه ميگويم . من خودم از او داستان بامزه‌اى دارم كه ذكرش افادهء مرامى جز طمع شاهزاده لسان الحكما نميكند از ياد آن صرف‌نظر ميكنم . ( 2 ) - اگر كسى خروسى دزديده و در جيبش پنهان كرده باشد بناگزير دم خروس از جيبش بيرون مىماند ، زيرا خروس دمش در هيچ جيبى جا نميگيرد . « دم خروس از جيب كسى بيرون بودن » كنايه از ظاهر بودن دليل جرم است . سابقا هم اين كنايه با جمله‌هاى ديگرى تفسير شده است .