عبدالله مستوفى

222

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

پيش باطل كرده بودند ، و مشير الدوله هم چماق آخر را بمغز آن فرود آورده ، و جانش را گرفت و لرد وزير خارجهء انگلستان نيز ، در نطق 25 عقرب خود در مجلس اعيان الرحمن آن را خوانده بود « 1 » و باوجوداين بتلقين مؤسسين كودتا ، آقاى سيد ضياء الدين تازه الغاى آن را ، با جمله « من آن را الغا نمودم » بمردم وعده ميداد . كه ملت ايران اينقدر بىاطلاع بود كه نداند آقاى سيد ضياء الدين كه آنهمه سنگ قرارداد را به سينه كوفته است ، نميتواند از اين آروقهاى بى جا زده ، وعدهء الغاى قرارداد را آن هم با اين لحن بدهد ؟ ! آن يكى پرسيد اشتر را كه هى * از كجا ميآئى اى اقبال پى گفت از حمام گرم كوى تو * گفت خود پيداست از زانوى تو بيانيهء رئيس دويزيون قزاق در همان دو سه روزهء اول ، قبل از بيانيهء رئيس الوزراء بيانيه‌اى هم از طرف رئيس دويزيون قزاق و فرماندهء كل قوا بقرار ذيل صادر شده بود . هموطنان : وظايف مقدسهء فداكارى نسبت بشاه و وطن ما را بميدانهاى جنگ هولناك گيلان اعزام نموده ، همان ميدانهاى خونين مرگبارى كه قشون دشمن براى تسخير ايران و تهديد پايتخت با قواى قويتر و اسلحهء مكملتر تشكيل نموده بود . افراد دلاور قزاق اين وظيفهء مقدسه را با جان و دل استقبال نمودند . زيرا تنها قوهء منظم ايرانى كه ميتوانست وظيفهء مدافعهء وطن را ايفا نمايد همين قوهء و افراد آن بودند كه بدون لباس بدون كفش ، بدون غذا ، بدون اسلحهء كافى ، سينه و پيكر خود را سپر توپهاى آتش‌فشان نمودند ، غيرت و حيرت ايرانى را ثابت و دستجات انبوه متجاسرين را از پشت دروازهء قزوين تا ساحل دريا راندند . اگر فداكارى و خدمات جانبازانهء اردوى قزاق نتيجهء مطلوب را حاصل نكرد ، و نتوانستيم خاك مقدس وطن و عصمت برادران گيلانى خود را از دست دشمن نجات دهيم ، تقصيرى متوجه ما نبود . بلكه خيانتكارى صاحب‌منصبان و كسانى كه سرپرستى و ادارهء امور به آنها محول شده بود ، موجب عقيم ماندن نتيجهء خدمات ما گرديد . ولى باز افتخار ميكنيم كه فورا قشون قزاق دلير توانست ، پاى تخت وطن مقدس ما را از استيلاى دشمن نجات دهد . اگر خيانتكاران خارجى توانستند نتيجهء فداكارىهاى اولاد ايران را خنثى نمايند ، براى اين بود كه خيانتكاران داخلى ما را بازيچهء دست آلت شهوت خود و ديگران قرار ميدادند .

--> ( 1 ) - الرحمن چيزى را خواندن كنايه از تمام شدن و از بين رفتن آنست . اين تعبير و كنايه در اين اواخر بين جوانهاى درس خوانده مصطلح شده است . در سابق ميگفتند فاتحه‌اش خوانده شد يعنى آخر رمقش هم گرفته شد . چون آخرين كاريكه زنده‌ها براى مرده‌ها ميكنند تشكيل مجلس فاتحه و ختم مجلس با الرحمن خواندن است به اين جهت اين دو تعبير در مواردى كه كارى از بين برود استعمال مىشود و چون خواندن سورهء الرحمن بمنزلهء ختم مجلس ختم است البته براى فهماندن معنى مقصود مناسب‌تر است .