عبدالله مستوفى
210
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كرده ، آنوقت قدم در اطاق بگذارند و بر اثر اين فكر مثل جاسوسها ، حتى نوكر خود را هم ، بباد استنطاق ميگيرند و از چيزهائى پرسش ميكنند كه حقا بايد نوكر را بفكر بيندازد كه مگر ، خداى نخواسته آقا با كيش مىشود ؟ در صورتى كه اگر وقت خود را عبث باستنطاق نوكر تلف نكرده و قدم در اطاق بگذارند ، با يكنظر همهچيز را خواهند فهميد . من باشخاصى در مدت زندگانى خود برخوردهام كه به منزل دوستان خود هم كه وارد ميشوند ، ميخواهند قبلا بدانند جلساى مجلس چه اشخاصى هستند . حتى ديدهام بيميل نيستند از درز در مثل جاسوسها اطاق را تفتيش كنند ، تا مثلا وقتى وارد ميشوند ، محل مناسبترى براى نشستن خود ، پيشبينى كنند . ولى من از اين قماش اشخاص نبودم و بلافاصله قدم در اطاق گذاشتم . مؤيد الاسلام ( مرحوم مؤيد احمدى ) در اين اوقات در كوچهء بيخ بست وصل به خانه - هاى ما خانهاى در اجاره و در آن منزل داشت . ما خيلى همديگر را ميديديم ولى عصرها و شبها ، هيچ سابقه نداشت كه صبحها از همملاقاتى كنيم . البته مانعى نداشت كه كار فورى و فوتى در ادارهء ماليات مستقيم خود با دوستانش پيدا كرده و در همسايگى و رفاقت از برادرم وقت ملاقات خواسته باشد . ولى اينهم بعيد بود زيرا مؤيد الاسلام نميدانست برادرم كسالت دارد ، و باداره نميرود . من اگر از مردمان كنجكاو با احتياط بودم ، حق اين بود از آقا حبيب استنطاقاتى به عمل آورده و اجمالا از سبب اين ملاقات نابهنگام اطلاع حاصل كرده باشم . بارى بعد از سلام و احوالپرسى آقاى مؤيد الاسلام نگذاشت كه من از سياق صحبتى كه او يا برادرم در ميان داشت ، سبب اين ملاقات را درك كنم گفت : « از بد حادثه اينجا به پناه آمدهايم . » گفتم : چه حادثهاى ؟ و با خنده بطور شوخى ، اضافه كردم : شايد ، بمناسبت اراجيفى كه مؤمنين در روز گذشته راجع بحملهء قزاقها به شهر انتشار دادهاند ، نظميه متعرض شما هم شده باشد . گفت : « به ! اراجيف كدام است ؟ ديشب وارد شده و « بگير . بگير » را هم راه انداختهاند ! و شايد ، تا اين ساعت ، عدهاى را هم گرفته باشند ! و من پيش از آفتاب خانه را ترك گفته از در اندرون آقا ، ( اشاره به برادرم ) با هزار ترس و لرز ، خود را بوادى ايمن رسانيدم . زيرا يقين دارم خانهء شما از هر تعرضى مصون است . » پرسيدم : مگر شما مىدانستيد كه اينها بچه قصد به شهر حمله كردهاند . گفت : ديشب آخر شب ، يكى از دوستان مطلعم ، با تلفون ، مطلب را حالى كرد . من همانوقت تصميم گرفتم صبحى از در اندرون بخانهء شما پناه بياورم . گفتم : در هرحال ، اين پيشآمد ، هيچ كه نباشد از اين حيث ، مايهء خوشوقتى است ، كه حظ ما از خدمت شما زيادتر خواهد بود . مرحوم مؤيد احمدى يكى از وكلاى دورهء دوم و باميد وكالت دورههاى بعد ، كه كسوكارش در كرمان براى او دستوپا ميكنند ، خودش در تهران مانده ، و يكى از سياستچىهاى زبردست بشمار مىآمد . مرد بسيار خوشصحبتى بود . از روزگار گذشته و زمان حال ، نادرههاى بامزه و خاطرههاى جالبى نقل ميكرد ، و طورى