عبدالله مستوفى
207
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
برود ، يا كسى را كه در خور اين سرولباس باشد بپذيرد . تا بعد از نصف شب بانتظار گذراند . از سروصداى شليك كه در شهر بلند بود ، هيچ اضطرابى نشان نميداد . فردا صبح هم كالسكهء او را بسته ، و حاضر كرده بودند كه هروقت دنبالش بيايند مهيا باشد . بعد از مدتى كه خبرى نشد ، ميرزا عيسى خان سروش را فرستاد ، سروگوش آب داده « 1 » خبرى بياورد ، و اين بعد از مراجعت آقاى سروش بود ، كه مأيوس شده و دانست از اين قدك قبائى و از اين نمد كلاهى ندارد و كوركورانه به ديگرى ( سيد ضياء الدين ) خدمت كرده است . بنابراين ، بايد گفت خصوصيتها و مشاورههائى كه در رياست وزراى اول و بخصوص دومش با سيد ضياء الدين مىكرده است ، در حقيقت از راه همكارى بوده است . بيكار ماندن قواى جنگى تهران ، در اين واقعه نيز يكى از دليلهاى خبر داشتن اجمالى سپهدار از واقعه است . ميدانيم مركز امنيه در باغشاه و سر راه قزاقهاى مهاجم بوده و اين مركز ، مركز دوازده هزار نفر نيروئى بوده كه وثوق الدوله ميخواست آن را هستهء سى هزار نفر قشون ايران ، براى اجراى قرارداد كذائى قرار بدهد . در كابينهء مشير الدوله هم اين نيرو دست نخورده ، و فرسودگى حاصل نكرده ، و چاق نفس و لوازم جنگى آن در كمال خوبى و قوهاى بود كه ميتوانست با عدهء يكى دو هزار نفرى حاضر خود جلو اين دو سه هزار نفر قزاق خسته را كه اسلحهء آنها هم فرسوده بوده است بگيرد . بالاختصاص كه شخص جدى سرسختى مانند حبيب اللّه خان شيبانى هم فرمانده اين قسمت بوده است . بيكار ماندن اين عده مسلم ميدارد ، كه اجمالا سپهدار هم از مقاصد مؤسسين كودتا بىاطلاغ نبوده ، الا ، بعد از آنكه در روز دوم حوت كه تا اندازهاى مطلب آفتابى شده و بامر شاه ، سردار همايون رئيس دويزيون قزاق را جلو مهاجمين فرستادند ، و آنها را از آمدن بتهران منع كردند و آنها هم تمرد خود را علنى داشته ، و رئيس دويزيون را هم چند ساعتى حبس نمودند ، چه مشكلى داشته كه نيروى امنيه جلو آنها درآمده و شهر را از خطر نجات دهد ؟ در سمت مشرق شهر ، و درست در نقطهء متقابل مركز امنيه ، در سربازخانهء نايب - السلطنه هم بريگاد مركزى ، با چهارصد پانصد نفر عدهء خود حاضر و اسلحه و لوازم جنگى اين بريگاد هم ، مسلما چاق و چلهتر از اسلحه فرسودهء قزاقها و ممكن بوده است كه اين عده را هم بكمك امنيه بفرستند . به اين بريگاد بعد از ظهر ، امر ميرسيد كه با تمام لوازم جنگى ، از سربازخانهء خود بيرون آمده ، و از دروازهء دولاب كه نزديك سربازخانه بوده است ، خارج شده و نيمدايرهاى دور شهر زده ، و از دروازهء باغشاه وارد شهر گشته ،
--> ( 1 ) - « سروگوش آب دادن » كنايه از خبرگيرى بطور محرمانه است . چه تناسبى بين سر و گوش آب دادن و خبرگيرى بطور محرمانه است ، تاريخچه و شان ورود اتخاذ اين كنايه بر بنده مجهول است . شايد كسى بعنوان و بهانهء سروگوش شستن كنار نهرى نشسته بوده و باطنا مشغول استراقسمع از اشخاصى كه كنار نهر و مشغول كنكاش بودهاند شده و از اينرو ، اين كنايه اتخاذ شده باشد .