عبدالله مستوفى

201

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اگر بخواهيم معتقد شويم كه مأمورين نظامى و سياسى انگليس كه مأمور پخت‌وپز اين افسر قزاق بوده‌اند ، از همان ملاقات اول توانسته باشند آيندهء عجيب رضاخان آن روز و سردار سپه فردا ، و رضا شاه پهلوى پس‌فردا را پيش‌بينى كنند ، يا لامحاله لياقت و فعاليت‌هاى او را تفرس نمايند ، هوش و دانش ماوراء الطبيعه‌اى براى آنها قائل شده‌ايم ، كه خود آنها هم مدعى آن نيستند . خدا وقتى بخواهد كاريرا عملى كند ، اسباب آن را فراهم ميآورد . باراس ، عضو كميتهء نجات ملى فرانسه كه در روز يازدهم واندمىير ناپلئون - بناپارت را براى رياست عده‌ايكه جهت دفاع از حملهء استبدادطلبان به كنوانسيون ملى آمده بودند ، به اين مجلس پيشنهاد كرد ، و بدون هيچ تحقيق و مذاكره ، از طرف كنوانسيون پذيرفته شد ، نه پيشنهادكننده و نه پذيرنده‌ها كه ششصد هفتصد نفر وكلاى ملت بودند هيچيك ، آيندهء عجيب اين افسر توپخانه ، و لياقت و كفايت و جاه‌طلبىهاى او را پيش‌بينى نميكردند . رفتار بناپارت در موقعى كه براى دريافت امر مجلس بكنوانسيون آمد نيز ، بقدرى بىثبات و متزلزل بود كه بعضى از وكلا شايد او را لايق انجام همين خدمت هم ندانسته ، پيش خود فكر ميكردند كه اين افسر آرام با قد كوتاه و اندام باريك چگونه مىتواند عدهء تحت خود را اداره كرده ، استبدادطلبان را مغلوب كند . شخص ، همينقدر كه قوائم اخلاق و احساساتش از درجهء عادى برتر و بالاتر باشد ، و روزگار هم اسباب به كار افتادن اخلاق و احساسات عالى او را فراهم آورد ، براى ترقى او حد و سدى در كار نيست . هر پيشرفتى ، راه پيشرفت ديگر را براى او باز مىكند ، و هر دانش ، وسيله و مقدمهء دانش‌هاى ديگر او مىشود . اين است كه بناپارت سروان توپخانهء فرانسه ، بعد از مغلوب كردن استبدادطلبان ، در 13 واندمىير ، ژنرال داخله و بعد از چند ماه رئيس قشون مأمور ايتاليا ميگردد ، و بعد از فتح اين كشور و شكست دادن قشون اطريش ، و مسافرت جنگى بمصر ، و مراجعت از اين سفر و كودتاى 18 برومر كنسول اول ، يعنى رئيس قوهء مجريهء فرانسه شده ، و بالاخره ، بمقام امپراطورى اين كشور ميرسد و در مدت تقريبا بيست سال زمامدارى خود ، از ليسيون تا مسكو و از بحر شمال تا مديترانه تمام اروپا را دست‌نشانده و متحد خود مىكند ، و رضاخان افسر بيسواد گم‌نام قراق كه معلوم نيست بچه‌وسيله خود را از قزاقى به ميرپنجى رسانده بود ، بسلطنت ايران ميرسد ، و كارهاى فوق العاده از خود ببروز و ظهور مىرساند . پس بايد بگويم ، كه مأمورين نظامى و سياسى انگليس ، در ملاقاتهاى اوليهء خود ، و اختيارها و امتحانهائيكه بمرور از رضا خان ميرپنج قزاق كردند اجمالا او را براى رساندن بىسروصداى آترياد رشت به تهران ، و راه انداختن كودتا لايق دانستند . و مطلب را در ميان گذاشته و او را بنكات كار تا اندازه‌اى كه براى پيشرفت عمل لازم بوده است واقف كرده‌اند . البته يكى از دستورها هم عقب‌نشينى از رشت تا آقابابا بوده است ، تا هم قزاقها بصحنهء بازى نزديكتر شوند ، و هم جلو متجاسرين باز شود ، و به شهر رشت و