عبدالله مستوفى

183

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اين كابينه ، بر خلاف تحسين‌هاى لردكرزن ، از تمام كابينه‌هاى دورهء مشروطه ايران ، مبتذل‌تر بشمار مىآيد . براى اينكه خوانندهء عزيز از درجهء بىعظمى آن مستحضر شود ، اشعار يكى از ادباى وقت را كه در هجو آن سروده و در آن روزها دهن‌بدهن ميگشت ، با تبديل اسامى خاص بنقاط در اينجا مىآورم : دردا و حسرتا كه جهان شد بكام خر * زد چرخ سفله سكهء دولت بنام خر افكنده است سايه ، هما بر سر خران * افتاده است طاير دولت ، به بام خر خر بندهء خران شده ، آزادگان قوم * پهلو زده ، بچرخ برين احتشام خر خرها وكيل ملت و اركان دولتند * بنگر كه تا چه پايه رسيده ، مقام خر شد دائمى رياست خرها در اين ديار * ثبت است بر جريدهء عالم دوام خر گر خر زمام ملك بگيرد عجب مدار * چون اجنبى گرفته دودستى زمام خر هنگامه‌اى بپاست ، بهر گنج مملكت * از فتنهء خواص پليد و عوام خر خر ز اقتضاى طبع ، لگد مىزند بخلق * مهتر اگر بدست نگيرد زمام خر آگه گر از سياست كابينه كس نشد * نبود عجب كه نيست معين مرام خر روزيكه جلسهء وزراء منعقد شود * دربار چون طويله شود ، ز ازدحام خر يا رب . . . ملك چسان مىخورد پلو ؟ * گر كاه و يونجه است هميشه طعام خر گفتم بيك وزير كه من بندهء توام * يعنى منم ز روى ارادت غلام خر در غيبت وزير معاون بود كفيل * گوساله است نايب و قائم مقام خر اين شعر را بنام . . . گفته‌ام * تا در جهان بماند پاينده نام خر حسن بديع ، عضو وزارت امور خارجه رفيق اديب من هم قطعهء « لاادرى » اين مقام رياست وزرا * به مثل هست دستهء هاون را كه در صفحه 384 جلد دوم اين كتاب ، بمناسبتى تمام آن را نوشته‌ام در همين روزها براى من خواند . قرارداد ايران و روس البته خوانندهء عزيز توجه دارد كه از كابينهء سپهدار ، كه در ششم قوس در جلسهء مشاورهء عالى جرئت اظهار دريافت مواد شانزده‌گانهء توافقى بين مشاور الممالك و اولياى دولت شوروى روسيه را كه دو روز قبل در 4 قوس دريافت كرده بود ، نداشتند و آنقدر هياهو در اطراف متجاسرين و بالشكويكها راه انداخته است نميتوان انتظار داشت كه جوابى به اين شانزده بقيهء حاشيهء صفحهء قبل

--> الاغى را كه در طويله داشته است ، با رقعهء دوستانه‌اى براى پدر پسرك فرستاده ، و گوينده مضمون رقعه را بقرار ذيل تقرير ميكرد : بعد العنوان امروز كه در خدمت بودم ، آقازاده اظهار علاقه بداشتن الاغى فرمودند . « تلوا » يكراس « الاغ » با زين و يراق براى ايشان فرستادم ، تا هميشه « مرا » در نظر داشته فراموشم نفرمايند !