عبدالله مستوفى

174

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

رئيس الوزراء هم هميشه يكى دو سه نفر را دارد ، كه نسبت به او مثل آستر و رويه و عضو لاينفكند و بالتبع بايد با او باشند . آنهائى كه پيستون خارجى دارند ، نيز بر اين جمله افزوده ميشوند . اين است كه رئيس الوزراءها بخصوص اگر اهل اصول مسلم نباشند و يا خودمانى بوده ، و جا سنگينى آنها جلو تقاضاهاى حزبى و فردى را نگيرد ، هميشه گرفتار دير كاميابى در انتخاب افراد وزراء ميشوند . حجاره بلاش عصفوره بفلس شخصى از عرب‌هاى عراق كه با وجود ماندن زياد در ايران هنوز هم فارسى را نميتوانست درست حرف بزند و جز روابط تمام كلماتش در فارسىگوئى همان عربى ديمى عراقى بود ، عادت داشت كه هروقت بدستهء گنجشكى برميخورد ، سنگى از زمين برميداشت و به سمت اين حيوانهاى زيبا كه در حال اجتماع ، بازيهاى دلپذيرى دارند پرتاب و جمعيت آنها را متفرق ميكرد . روزى بگردش رفت . در تفريح هم دست از عادت خود برنميداشت ، و سنگ به گنجشكها ميپراند . رفيق همراهش به او گفت : « مولانا چرا عبث به خود زحمت ميدهى و « مهرهء كور نخ ميكنى ؟ » از وقتى كه من با توام ده بيست بار اين عمل بىنتيجه را تكرار كرده‌اى ، بدون اينكه از سنگهاى تو يك پر از گنجشكها افتاده باشد ! عرب طماع جواب گفت : « حجاره بلاش عصفوره بفلس . » سنگ قيمتى ندارد ، ولى اگر گنجشك بيفتد با پول مبادله مىشود . مردم كشور ما هم براى رسيدن به كارهاى دولتى ، اصل مسلم « حجاره بلاش عصفوره بفلس » همان عرب طماع را به كار مىبندند . تقاضا كردن و توصيه آوردن و پيستون تراشيدن زحمتى ندارد ، ولى اگر به كار رسيدند ، پول و مقام و همه چيز است . در رسيدن بمقام وزارت كه بالاترين كارهاى دولتى است ، نيز همين اصل مسلم در كار است . همين كه يكى رئيس الوزراء مىشود ، بخصوص اگر دفعهء اولش بوده و سليقهء او در انتخاب همكارهاى وزارتيش معلوم نباشد ، همهء مردم بر او هجوم آورده براى احراز مقام وزارت ، وسائل عجيب اتخاذ ميكنند . از اين نامه‌ها مجموعه‌اى ترتيب بدهيد ! چنان كه از جلد دوم ، صفحهء 419 خوانندهء عزيز سابقه دارد ، من تصميم داشتم ، در اوايل سال جارى 1324 متقاعد بشوم ، و چون آخرين خدمتم در وزارت كشور بود ، تقاضاى بازنشستگى خود را به اين وزارت خانه فرستادم . وزير كشور و رئيس الوزراء يكنفر و داراى دو شخصيت بود . وقتى نامهء وزارت كشور را كه على الرسم براى تصويب حقوق بازنشستگى كه بايد بهيئت وزراء پيشنهاد شود ، نزد آقاى رئيس الوزراء ( ببخشيد آقاى نخست وزير ) بردند ، كه مثل وزير كشور امضاء كرده ، بهيئت وزراء ببرند . ايشان نامه را امضاء نكرده گفته بودند : من ميخواهم فلانى را ملاقات كنم . ولى من كه براى گرفتن كار هيچوقت در پيش اطاقى وزراء انتظار نكشيده بودم ، براى موقع تقاعد بطريق اولى نمىخواستم خود را به اين زحمت بيندازم . از طرف ديگر ، رئيس الوزراء هم مرد شريفى بود كه رد اين تقاضاى او خلاف انسانيت و مروت