عبدالله مستوفى

152

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

سالى كه نكوست از بهارش پيداست اجمالا از اينكه آقايان وزراى خارجهء امريكا و انگليس و روس ، در جلسات كنفرانس سه نفرى و متناوب خود كه براى مقدمات كنفرانس عمومى صلح ، اين بار در مسكو منعقد كرده بودند ، موضوع ايران ، بخصوص آذربايجان را كه بتحريك دولت شوروى و عنوان « خودمختارى » ، روسها خيال بلع آن را دارند اصلا مطرح نكرده ، و ما را برحم و مروت يك مشت قفقازى كه قشون دولت روس از آنها صريحا حمايت مىكند و نميگذارد كه ما قشون به آنجا برده ، برادران آذربايجانى خود را از شر اين اوباشهاى كتوگريخته « 1 » خلاص كنيم واگذاشته‌اند ، پيداست كه سهم ايران در كنفرانس صلح عمومى چه خواهد بود ! اگر لرد كرزن و امپرياليزمش مرحوم شده‌اند ؛ آقايان با منشور آتلانتيكشان حاضرند . هرقدر خاك آنها است ، عمر اينها باشد . چه مشكلى دارد كه روزى يكى از سران اين سه دولت ، يا يكى از نمايندگان آنها در يكى از مجالس عمومى دنيا كه در اين ضمن‌ها زياد منعقد مىشود ، برخاسته مهمان‌نوازيها و كمك‌هاى مادى و معنوى را كه ايرانىها برعايت قرارداد خود ، در اين چهار پنج سال گذشته نسبت بمتحدين زوركى خويش منظور داشته ، و اين جمله بتصديق سران سه كشور در كنفرانس تهران هم رسيده و براى ابدى كردن اين كمكها ايران بافتخار دريافت لقب « پل پيروزى » هم نائل آمده است ، همه را انكار كند و تشريف‌فرمائى قشون انگليس و روس و امريكا را بايران براى نجات دادن ما از گرسنگى و حفظ ما از خطر هجوم حملهء آلمان و « ستون پنجم » ( ؟ ) وانمود نمايد ، و با وجود گرفتن هزار ميليون تومان قرض بىفرع « مرگ بابائى « 2 » » و « وعدهء سرخرمن « 3 » » خود و همكاران

--> ( 1 ) - كتو اصطلاح شيرازى و مقصود از آن كتاب بمعنى مكتب است . كتو گريخته اصطلاح شيرازيها و بمعنى بچهء فرارى از مكتب است . اين اصطلاح را شيرازيها بجاى بخو بريده كه در تهران مصطلح است به كار مىبندند و به اشخاص متقلب و بىرويه بطور فحش نجيبانه اطلاق ميكنند . ( 2 ) - در دوره‌هاى سابق ، مردم ساده بودند و قول و قرار خود را احترام ميگذاشتند و هنوز آنقدرها متمدن نشده بودند كه با وجود سند ثبتى و ادارهء اجراى ثبت اسناد و اين بند و بساطها حاجى ربابه و شمس جلالى در ميان آنها پيدا شود كه هريك چند ميليون تومان كلاه سر خلق اللّه بگذارند . در آن روزگار قول و قرارهاى عجيب بين مردم رايج بود كه از فرط غرابت اكثر سند هم نداشت و اگر داشت بىشاهد بود . طرفين معامله بواسطهء همان عجيب و غريبى موضوع ميل نداشتند سند آنها ابراز شود . يكى از آنها و از همه مضحك‌ترش قرض مرگ بابائى بود ، بعضى از پدرها بودند و امروز هم هستند كه با وجود تمول زياد حتى به اولاد خود هم نم پس نميدهند امروز نميدانم پسرهاى اين قماش پولدارها چه ميكنند . در آن دوره‌ها قرض مرگ بابائى ميكردند . قرار ميگذاشتند كه طلبكار طلب خود را بعد از مرگ پدر از مديون دريافت كند و اين معامله را « قرض مرگ بابائى » موسوم كرده بودند . ( 3 ) - اما وعدهء سرخرمن كه امروز هم در دهات شايع است قرض عادى است . وثيقهء آن كشت و كار مديون و موعد آن سرخرمن ، يعنى موقع جمع‌آورى كشت ، يا اگر مديون كارگر است ، فصل درآمدن كار موعد پرداخت دين مىباشد . « وعدهء سرخرمن » را بطور كنايه نسبت بمعاملهء بىپروپا و بىاعتبار هم استعمال ميكنند .