عبدالله مستوفى
4
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ملل مترقى عالم ، نوشتنش با حرفزدنش نزديك شود تا بتوانم ، از نوشتن كلماتى ، مانند ممتع و متعطش و پرخيده و اپرخيده ، احتراز ميكنم ؛ و از آوردن تعبيرات و مصطلحات عاميانه ، كه با موضوع متناسب باشد ، كوتاه نخواهم آمد . من خود كرارا در اين كتاب نوشتهام ، كه جاهطلبى تاريخنويسى ندارم ، و مخصوصا نخواستهام « تاريخ بمعنى علمى كلمه » بنويسم كه بتوانم مدرك و منبع و سرمش براى نوشتن « تاريخ بمعنى علمى كلمه » بدسترس سايرين گذاشته باشم ؛ و تصور ميكنم كه تاريخنويسان آينده ، اگر خواسته باشند « تاريخ بمعنى علمى كلمه » آنها يكنواخت و ثقيل و خوانندهء آن منحصر بشاگردان مدارس ، آن هم محدود بهفتهء امتحان نباشد ، از مطالعهء دقيق اين آسمان و ريسمان و تا اندازه از پيروى و اقتباس از سبك نگارش آن بىنياز نباشند . 10 ديماه 1324 عبد الله مستوفى بقيهء حاشيهء صفحهء قبل
--> مىانداخت و اگر سواره بود بقاش زين يا جلو بالاى يال مىبست كه در سر سوارى كه هفت هشت ساعت در هر شبانهروزى مسافر در راه بود لوازمى در دسترس خود داشته باشد ، كجاوه و پالكىنشينها چنتهء خود را به محمل خود مىبستند و بيشتر قليانكشها بداشتن چنته علاقه نشان ميدادند ، زيرا لوازم قليان خود را در كمال خوبى ميتوانستند بدسترس خود داشته باشند . درويشها هم در مسافرت سيرهاى آفاق انفس خود چنتهاى داشتند كه چون پياده مسافرت ميكردند بدوش خود مىانداختند و چون جز چنته و كشكول لوازم ديگرى نداشتند ، در كشكول و چنتهء آنها همه چيز پيدا ميشد . مرحوم شيخ بهائى هم كتابى باسم كشكول نوشته كه از همه چيز در آن ياد كرده است . مرحوم معتمد الدوله هم كتابى باسم زنبيل دارد كه آن هم معروف و محتوياتش مثل كشكول شيخ متنوع است . يكى از اهل تصوف كه اسمش را فراموش كردهام كتابى باسم چنته نوشته است كه با مذاق تصوف از همه چيز در آن ذكرى رفته است . تشبيه مغز به چنته بمناسبت سلولهاى حافظهاى كه در مغز انسان هست اگرچه اختراع است ولى بد اختراعى نيست ، ولو اينكه ملا جامى آن را به كار نبرده باشد . من تاكنون چند بار اين جمله را : « ولو ملا جامى آن را به كار نبرده باشد . » نوشتهام حاشا كه بخواهم در اين نوشته بر مرحوم جامى تخفيفى روا دارم ، بلكه اعتراضم بر پارهاى نويسندگان مقرمطگوى ريائيست كه در نوشتجات خود بتلويح و تصريح ميخواهند بفهمانند كه آنچه بعد از جامى نوشته شده است در خور تقليد و اقتباس نيست . چون سابقا در حاشيههائى كه به اين كتاب زدهام چندين بار در اين زمينه بمناسب تذكراتى داده و بمعايب اين فكر كه ادبيات را در تخته بند كنايات و استعارات قديم نگاه ميدارد و باعث جلوگيرى تطور ادبى مىشود قلمفرسائى كردهام حاجتى بتكرار آنچه در سابق نوشتهام ندارم .