عبدالله مستوفى

85

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

جوان ديگرى از در وارد شد ، اين جوان اسد خان يمين خاقان « جناب آقاى اسد بهادر » بود . آسياى حرف به راه افتاد ، هريك در چيزى كه ذينفع بودند ، از اوضاع عمومى ايران ميپرسيدند . مشاور الممالك از تأثير جنگ روس و ژاپن در ايران سؤال كرد ، اين جنگ يكماهى بود شروع شده بود . يكساعتى با آقايان بصحبت گذشت ، پيشخدمت وارد و حاضر بودن نهار را اطلاع داد ، همگى برخاسته سر سفره رفتيم ، آقاى مشير الملك هم از در ديگر وارد شدند ، برخورديكه لازمهء ورود من بود به عمل آوردند ، نشستيم ، سر نهار هم مشير الملك از ساير رفقا و محل مأموريت آنها سئوالاتى كرد . بعد از نهار ، ايشان باطاق كار خود و ما بدفتر سفارت مراجعت كرديم و كار عادى سفارت شروع شد ، از همان ساعت اول من با ذينفعى و گرمى مشغول كار شدم . چند روز اول ، ريش‌تراشى هر روز و يخه دستمال گردن زدن كه در طهران هيچ به آن معتاد نبوده و در بادكوبه شروع كرده بودم ، براى من خالى از زحمتى نبود . عصرها بعد از ساعت پنج بيرون ميرفتم و حوائجى كه زندگى جديد برايم الزام ميكرد ، خريدارى ميكردم . محرم 1322 و عيد با چند روز فاصله رسيد و سال نو را اعضاى سفارت بدون هيچ تشريفات بهم تبريك گفتند ، عيد در اين سال پنجم محرم بود . اعضاى سفارت مثل افراد يك خانه نهار و شام را در ساعت يك و هفت بعد از ظهر در سر ميز سفره خانهء سفارت صرف ميكردند . بعد از نهار مشغول كار ميشديم و تا هروقت كه كار بود مشغول بوديم . گاهى اين كار تا ساعت هشت و نه بلكه ده و يازده بعد از ظهر هم طول ميكشيد . مشاور الممالك و اسد خان و مشير الملك در سفارت ميخوابيدند و ابو الحسن خان بيرون منزل داشت . من هم حساب كار را كرده ديدم قطع نظر از اينكه در سفارت اطاق حسابى كه بتوانم در آن منزل كنم نيست ، منزل بيرون برايم راحت‌تر است . بنابراين منزلى براى خودم تدارك كردم و اسباب مختصر خود را به آنجا منتقل نمودم . هر روز در حدود ساعت يك بسفارت ميآمدم ، تا ساعت هشت و نه در سفارت بودم ، آخر شب به منزل خودم ميرفتم . مشير الملك از من خواست كه آرشيو سفارت را منظم كنم ، من هم مشغول بهم‌انداختن صادر و وارد شده ، آنچه كاغذ كهنه در سفارت بود ، در انديكاتر وارد كردم و آرشيو بسيار منظمى از آن‌ها ترتيب دادم . دو نفر جوان محصل ايرانى عصر روز ورود ، دو نفر جوان ايرانى با لباس سربازى نظام روس وارد شدند ، يكى از آنها مهديخان پسر ممتحن الدوله با اينكه شاگرد مدرسه است چون در مدرسهء نظام درس ميخواند و در آتيه بايد صاحبمنصب نظامى بشود ، قبل از وقت پدرش لقب حصن السلطنه براى او گرفته است و ديگرى عبد الحسين خان پسر كريم داد خان معزز الملك نردينى است كه پدرش تازه بمد زمان لقب امير با مضاف اليهى كه فعلا يادم نيست گرفته و لقب معزز الملكى را بپسرش داده و اين همان سردار معظم آتيه و بالاخره تيمورتاش وزير دربار پهلوى است . او هم مثل مهديخان در مدرسهء نظام و در همان طبقه ، مشغول درس خواندن